محمدعلی
لبِ بوم ما مشین ، بارون میاد خیس میشی ..
محمدعلی
از بس مشت کوبیدم به دیوار ، دیوار خسته شد.
محمدعلی
چشمات ک تمام شد ، شعر توی نطفه خفه شد ، شاعر مُرد.
محمدعلی
تمامِ روز میخندم ، تمامِ شب یکی دیگهام / من از حالم ..
محمدعلی
درختِ انجیرِ پیری ک تو خواب بود / همهی کودکیهای منُ میدید ..
محمدعلی
یه آوازه ، یه آوازه ، یه آوازه که تو سینم شده انبار
محمدعلی
ریههای خالی از هوا ، خالی از عطر گیجکنندهی پاریساش. اینروزها سخت است. سخت از جهت نشستن روی نیمکتی ک آرزوی ما برای کتابخوانی بود.
محمدعلی
هیچوقت از رضاصادقی خوشم نیومده
محمدعلی
ریههام سنگین بشن ، قلبم سنگین میشه / حتما یه اتفاقی میوفته ، دیگه حوصلم سر رفت ، متنفرم از این درد !
محمدعلی
چندبار باید بگم از "علی"ِ اسمم متنفرم؟! (از کلمهش نه خود اسمُ و معنیش! شاید اگر تنها اسمم "علی" بود همهچی فرق میکرد) ، فقط سه نفر "محمد" صدام میکنن ! / خواهش میکنم
محمدعلی
میگه بِبُر / اگر بُریدم از همه میبُرم ، تمام .
محمدعلی
پشیمونم امروز "سمفونیمردگان" عباسمعروفی رو نگرفتم ، مَرده کتابای خوبی رو تو پیادهرو بساط کرده بود
کاش دلت آروم باش ِ / بارون ک ِ میاد / جاش مهم نیست
13 سال و 4 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلبارون اومدن خیلی مهمه ، زندگی رو عوض میکنه
13 سال و 4 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 1 دقيقه قبلاهـــــــــــوم / من هروقت بارون میـــــــــاد خصوصا زمانی ک ِ فصلش نیست
13 سال و 4 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبلبرام ی ِ پیغام داشته ..
خوش ب حالت ..
13 سال و 4 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 56 دقيقه قبلخوب یا بدش معلوم نیست : )
13 سال و 4 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 51 دقيقه قبل