محمد
میشود در آسمان زندگی /یک سبد از غنچه های یاس داشت یا که در سوز و گذاز شمع عشق /مثل پروانه کمی احساس داشت
محمد
دل اگر بستی/ محکم نبند/ مراقب باش گره کور نزنی/ او میرود/ تو می مانی/ و یک گره کور
محمد
نوشته اند دلم را برای خون جگری/ بدون گریه زمانه نمی شود سپری /نیازمندِ تکامل ، به گریه محتاج است /درخت آب ندیده نمی دهد ثمری/ دو فیض ، توشه ی راه سلوک عاشق هست:/ توسل سحری و عنایت سحری /هزار نافله خواندن چه فایده دارد /اگر نداشته باشد به عاشقان نظری؟/ به هر دری که زدم باز پشت در ماندم/ بس است در زدن من /، بس است در به دری /برای بنده خریدن بیا سر بازار /چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری/ بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد/ چه حاجت است به گفتن، /خودت که با خبری همیشه/ خیر قنوت تو می رسد به همه/ اگر چه نام مرا در نوافلت نبری/ خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد/ دعای من به خودم هم نمی کند اثری/ یگانه منتقم خون کربلا برگرد/ قسم به عمه ی مظلومه ات بیا برگرد
محمد
دوستی ها کمرنگ ، بی کسی ها پیداست / راست گفتی سهراب ، آدم اینجا تنهاست .
محمد
حتی اگر کفش هم تنگ باشد پا را زخم میکند...وای به حال دل...
محمد
هرگز به ديگران اجازه نده قلم خودخواهى در دست بگيرند؛خاطراتت را پاک کنند و در نهايت بنويسند:
قسمت نبود.....
محمد
عمریست پای داغ شما گریه می کنیم / با داغ های کرببلا گریه می کنیم /با گریه های مادرتان شیر خورده ایم / با روضه های او همه جا گریه می کنیم