محمد
کاش میشد بوسه ها را قاب کرد /مثل نامه سوی هم پرتاب کرد/ کاش میشد عشق را تقسیم کرد /مثل یک شاخه ی گل تقدیم کرد
محمد
میان قلب من عشق تو پیداست/ لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست /مشو غمگین اگر از هم جداییم/ که بی رحمی همیشه کار دنیاست .
محمد
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است/ ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است /امروز کسی محرم اسرار کسی نیست/ ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .
محمد
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین/ چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
محمد
روزگارم بد نیست غم كم میخورم/ كم كه نه هر روز كمكم میخورم /عشق از من دورو پایم لنگ بود /غیمتش بسیار دستم تنگ بود /گر نرفتم هر دو پایم خسته بود/ شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود/ چند روز یست كه حالم بد نیست/ حال ما از این و آن پرسید نیست /گاه بر زمین زل میزنم /گاه بر حافظ تفعل میزنم /حافظ فرزانه دل فالم را گرفت/ یك غزل آمدوحالم را گرفت /مازیاران چشم یاری داشتیم /خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم
محمد
دلتنگی هایت را در کدام رود انداخته ای که تمام ماهی های جهان گوشه گیر شدند؟!
محمد
مزرعه ی عاشقان به بار می آید /گریه ی ما یک زمان به کار می آید /این دل پاییزیَم علامت خوبی است /بعد خزان نوبت بهار می آید/ پای برهنه کنار جاده نشستم /منتظرم ، یعنی آن سوار می آید؟/ اهل کرم بر فقیر سخت نگیرند /مطمئنم با دلم کنار می آید /حرف بزرگان ما دو تا شدنی نیست/ او که بگوید ، سر قرار می آید/ بافتن شعر ما به خاطر یار است/ خب چه بگوییم جای (( یار می آید )) ؟
محمد
در شهر بودم دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول یکی به دنبال چهره دلکش یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد یکی به دنبال نان یکی هم به به دنبال اتوبوسی ! اما دریغ هیچکس دنبال خدا نبود !!!
محمد
خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید .
محمد
خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید .
محمد
یادمان باشد در این گرانی ، احساسمان را خرج بی احساسی های کسی نکنیم ، که سرانجامش ورشکستگی است .
محمد
گویی این روزها آدم ها به دست هم پیر می شوند نه به پای هم .
محمد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد بغض چندین ساله ی ما باز شد یا علی گفتیم و دریا خنده کرد عشق ما را باز هم شرمنده کرد یا علی گفتیم و گلها وا شدند عشق آمد قطره ها دریا شدند یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم مست از آن دستی که می دانی شدیم یاعلی گفتیم و طوفان جان گرفت کوفه در تزویر خود پایان گرفت کوفه یعنی دستهای ناتنی کوفه یعنی مردهای منحنی کوفه یعنی مرد آری مرد نیست یا اگر هم هست صاحب درد نیست عده ای رندان بازاری شدند عده ای رسوایی جاری شدند آن همه دستی که در شب طی شدند ابن ملجم های پی در پی شدند…….. از سکوت و گریه سرشارم علی تا همیشه دوستت دارم علی
محمد
خودمانیم ها ولی من هم عشقبازی جالبی دارم شنبه تاجمعه طی شده تازه یادم افتاده صاحبی دارم «دارم از دست میروم آقا ُ پس چرا دیر کرده ای شاها» او نه اصلاْ خودم که میدانم ادعاهای کاذبی دارم سال ها غایب است و باور کن کک من هم نمیگزد اما باز هم بادروغ می گویم «تو بیا کار واجبی دارم» او نبوده چه کار کردم من؟ به کدام آب و آتشی زده ام؟ شنبه تاپنجشنبه خوش جمعه٬:وای من نیز غایبی دارم دیگر اوج نبودنش هم که چند خطی سرودن از دوری است آن هم آنقدر آخر هربیت قافیه های قالبی دارم...