محمد
خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنهانکن که برهر بی لیاقتی بگه عشقم...
محمد
خدایا!خط ونشان دوزخت رابرایم نکش!جهنم ترازاین دنیاسراغ ندارم.
محمد
بیمار می شوم که پرستاری ام کنی خود را زمین زدم که هواداری ام کنی گوشم پر از نصیحت و حرف است ای رفیق من آمدم که رفع گرفتاری ام کنی گفتی تو سنگ دل شده ای خب شدم ولی نزد تو آمدم که قلمکاری ام کنی اصلا مرا به چوب ادب بستنت چه بود؟ اصلا که گفته بود فلک کاری ام کنی؟ نانی ز من بگیری و نانی دگر دهی بر تو نیامده که دل آزاری ام کنی رو دست خوردم از همه حتی ز دست خویش کی خواستم که کاسب بازاری ام کنی فریادم از قلیلی آب و طعام نیست من جار می زنم که شبی جاری ام کنی با من دوباره قصه شاه و گدا مخوان حیف است صرف غصه ی تکراری ام کنی من اختیار خویش به دست تو داده ام حیف است وقف آتش اجباری ام کنی فردا بیا و نامه ی ما را به آب ده زآن پیش تر که مجرم طوماری ام کنی اوقات خویش ز ناله ام اعلام می شوند وقتش رسیده ساعت دیواری ام کنی دعوای ما به قوت خود باقی است و باز من بر همان سرم که سحر یاری ام کنی
محمد
گاه گاه که دلت میگیرد .به در خانه ی حسین بیا که مشکل گشای عالم است karballaian.ir
محمد
آنچه مادر می کشد دردش به دختر می رسد گربیافتد مادری دختر خجالت می کشد یازهرا
محمد
ای کاش هایم مرا میسوزانن .
محمد
کلامت گرم و شیرین چون ترانه ، نگاهت دلفریب و شاعرانه /منم قایق به روی موج دریا ، تویی ساحل ، تویی لطف کرانه . . .
محمد
عشق یعنی قطره قطره آب شدن… در وفــور اشـک یـار گـــریان شـــدن عشق یعنی بر دلی چیره شدن… دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن… در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن عشق یعنی در عمیق قلب یار ساکن شدن… بر دامان وی افتادن و بی جان شدن عشق یعنی در پی باد رفتن و راهی شدن… از فراز کوه ها بگذشتن و پیدا شدن
محمد
عشق توئی/ عاشق منم ٬ دریا توئی قایق منم /اگر دزدیدند قایقت را ٬ /غم مخور ٬ سارق منم !!
محمد
راست میگفت /ابکی لظلمت قبری /حسین اون موقه تنهام نذار
محمد
تنهای تنهایم در این وا نفسای غمگینی.
محمد
سرسبز ترین بهار تقدیم تو باد /آواز خوش هزار تقدیم تو باد /گویند كه لحظه ای ایست /روییدن عشق آن لحظه/ هزار بار تقدیم تو باد