محمد
مادر میخواستم زیر تابوتتو بگیرم دستم نمیرسید آخر قدم کوتاه بود .آخر سنی نداشتم .یازهرا
محمد
اربابمه /همیشه هوامو داره/منو تنها نمیزاره یاحسین
محمد
صل الله عليك يا سيدناالعطشان /گيرم كه نفس ميكشي و جان به تنت هست /گيرم كه هنوز ، يوسفم پيرهنت هست /گيرم كه بگيرم بغلم پاره تنت را/ گيرم كه مداوا كنم اصلاً بدنت را/ با نيزه ي رفته به دهانت چه كنم من؟ /با لخته ي خون روي لبانت چه كنم من؟ /يادم نرود صحنه ي بسمل شدنت را /هنگام بريدن به زمين پا زدنت را /ديدم كه سنان نيزه به پهلوت فرو كرد /از پشت كسي پنجه به گيسوت فرو كرد/ سنگي به سرت خورد و دگر هيچ نديدي /خواهر به فدايت چقدر درد كشيدي/ من آمدم از تلّ كه ببوسم بدنت را /از گرگ بگيرم كفن و پيرهنت را /وقتي كه رسيدم سرت از پشت جدا بود /اين عاقبت خواهريِ من به شما بود
محمد
اینجا چه جور جاییه که الهه نمی تونه حرف بزنه بابا بذاریدش/ تصورانتش تبدیل به توهم شد
محمد
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود /در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود /من عاشق واو زعشق من بی خـبر است/ ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود
محمد
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود /در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود/ من عاشق واو زعشق من بی خـبر است /ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود
محمد
من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده /ست آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست/ تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است/ حتی صدای گریه ی باران عوض شده ست/ عارف ترین کسی ست/ که پشتش به قبله است/ این روزها که معنی عرفان عوض شده ست/ خانها و خواجگان همه جا صف کشیده اند/ مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست/ سبز و سپید و سرخ چرا قهر کرده اند؟/ آیا سه رنگ پرچم ایران عوض شده ست ؟/ قرآن شکیل تر شده ، انسان حقیرتر /شاید کمی معانی قرآن عوض شده ست /"شیر خدا و رستم دستانم آرزوست"/ شیرخدا و رستم دستان عوض شده ست/ این روزها چقدر قم از دست رفته است/ این روزها چقدر خراسان عوض شده ست/ ما بندگان نفس به سلطانی آمدیم/ سلطان من کجایی؟ سلطان عوض شده ست/ انسان روزگار مرا ای خدا ببین/ انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست/ ایمان بیاوریم که ایمان نمرده است/ ایمان بیاوریم که ایمان عوض نشده ست/
محمد
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست /وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست/ ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست/ صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست/ کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست/ گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .
محمد
بی وفایی کن وفایت میکنند /با وفا باشی خیانت میکنند/ مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست /مهربان باشی رهایت میکنند . . .
محمد
زندگی عشق است عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی