در شهر چه خبر است... صدای هلهله و دست بگوش میرسد ... شنیدم گفتند فاحشه ای را سنگسار میکنند ... یادم هست شیخ محله ام هر روز در گوش فاحشه قصه ی لالایی صیغه را میخواند ... اما حالا پای محکمه ی سنگسارش دعایش را میخواند ... عده ای میگفتند ... باید چندبار سنگسار شود ... ولی همه دستهایی که در جیب خشتکشان بود؛ دیدنی بود ... حتی پچ پچی بگوش میرسید که صبح قاضی از خانه ی فاحشه بیرون آمده و نشسته پشت میز محاکمه ... ما که چیزی ندیده ام ... ولی خدا خود شاهد و قاضی یست ... خانه ی ترک خورده و یخچال خالی خانه ی زن بیچاره گواهی میداد ... که از سر هوس تن نفروخته ... و مردم همچنان مشغول زدن انگ هرزگی بروی پیشانی زن و من درد میکشیدم ... از دیدن چشمان خیس کودکی یتیم که شاهد سنگ خوردن مادرش بود ...!

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبل@yedokhtare 웃
12 سال و 11 ماه و 14 ساعت و 24 دقيقه قبل@مارچلو
12 سال و 11 ماه و 14 ساعت و 5 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 13 ساعت و 56 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبل