میترا
خطوط گوشه چشمم عمیق تر شده است، باور نداری بیا بخندیم !!!
میترا
در دلم آرزوي آمدنت مي مي ميرد رفته اي اينك، اما آيا باز برمي گردي؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام مي گيرد ...!!!!!!!!
میترا
.از چهار راه قلبم عبور کردی و هیچ به چراغ قلبم توجه نکردی ، اما بدان پلیس قلبم تو را تعقیب خواهد کرد و برگه ی دوستت دارمرا زیر برف پاکن های دلت خواهد گذاشت
میترا
به سلامتی همه خوبا که سخت مشغول شطرنج زندگی اند و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم !!!
میترا
لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست تا بدانی نبودنت آزارم می دهد لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنی ست و عریان که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است لمس کن لحظه هایم را ... دلتنگ م
میترا
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود هر لحظه دردی سر بر می دارد و هر لحظه نیازی از اعمال مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند اینها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشش چه اندازه است؟
میترا
به سلامتیه اونایی که خودشون سنی ندارن ولی روزگار دلشونو پیر کرده !!!
میترا
یک خرس قهوه ای مخملی خریده ام برای دختری که ندارم و یک عینک برای پدر که چشم هایش دیگر نمی بیند و حالا می روم برای او که نیست گل نسرین بچینم شاد یا غمگین زندگی، زندگی ست و اگر فردا برای شکار پلنگ به دریا رفتم تعجب نکنید.
میترا
لم به بهانه همیشگی گریست بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست همیشه نیست
میترا
گوشهایم را می گیرم... و چشم هایم را می بندم... و زبانم را گاز می گیرم.. ولی... حریف افکارم نمی شوم... چقدردردناک است... فهمیدن ...!
میترا
دَردِ مَن از حِصارِ دورِ برکه نیست مَن از این میتَرسَم که در دلِ ماهیان آرِزویِ رسیدَن به دریآ جوانه نکند
میترا
دوست ِ من توفان شده تاریک شده سرد است یکسر دویده ام پا برهنه بی چترو بارانی باز کن در را ! - این در را که من گریه کنان بر آن می کوبم
میترا
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . (دکتر علی شریعتی)