دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد_حسینخانی

شاید عکاس.شاید کوهنورد شاید نقاش درباره »
محمد_حسینخانی
مرد - مجرد
امتیاز: 32299

دنبال‌شدگان

(12426 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(619 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: میتونم بهت اعتماد کنم ؟! در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده !

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟.... می خور که به زیر خاک می‌باید خفت

محمد_حسینخانی
zire tigh.jpg محمد_حسینخانی

زیر تی غ(نظرتون راجع به عکسم چیه؟؟؟(خیلی دوست میدارم نظرتونو بگید)

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی

گوش کن، دورترین مرغ جهان می‌خواند. شب سلیس است، و یکدست، و باز. شمعدانی‌ها و صدادارترین شاخه‌ی فصل، ماه را می‌شنوند. پلکان جلو ساختمان، در فانوس به دست و در اسراف نسیم، گوش کن، جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک‌ها را بتکان کفش به پا کن و بیا. و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه‌ی آواز به خود جذب کنند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه‌ی عشق، تر است.

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی

در حالو هوای نمایشگاه عکسم

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

راز درون پرده چه داند فلك؟- خموش.... ای مدعی! نزاع تو با پرده‌دار چيست؟

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

تا غِلاف، اَندر بُوَد، با قیمت است ...چون بُرون شد، سوختن را آلت است

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

یک گهر بودیم همچون آفتاب ...بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب ....چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه ....شد عدد چون سایه‌های کُنگره

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

اکنون که گل سعادتت پربار است.... دست تو ز جام می چرا بیکار است ... می‌خور که زمانه دشمنی غدار است.... دریافتن روز چنین دشوار است

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

ترکیب پیاله‌ای که درهم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست...

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است... رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

تفاوتی نکند قدر پادشایی را..... که التفات کند کمترین گدایی را

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را ...برقع فروهلد به جمال آفتاب را

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی
در مشاعره

من و زلفین او نگونساریم/ او چرا بر گل است و من بر خار؟/ همچو چشمم توانگر است لبم/ آن به لعل، این به لؤلؤ شهوار

محمد_حسینخانی
محمد_حسینخانی

میوه در نهایت کمال می افتد و برگ در اوج زوال، بنگر که چگونه می افتی