خدایا ، با این دل گرفته ... با این هوای داغون با این بغض تو گلو ... چرا من الان نباید حرم امام رضا باشم مرام تو شکر خدا چی میشه وقتی که تنهام , تویه اوجه گوشه گیری . . . تو بیای آروم کنارَم , دستایه منُ بگیری خدا جون
"دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیرگاهیست که در خانه همسایه ی من خوانده خروس! وین شبِ تلخِ عبوس می فشارد به دلم پای درنگ" ه.ا.سایه(ابتهاج)- دفتر شبگیر
اینجا هر روز جرمی اتفاق میافتد.... هر روز خنجری در دلی فرو میرود.... بی هیچ اثر مجرمی... بی هیچ رد پایی... تنها به جرم عشق ....هر روز اینجا خونی ریخته میشود ....غروری شکسته میشود.... امیدی بر باد میرود..... تنها به جرم عشق.....