تمام این مدتی مهمونتون بودم ازم کار کشیدین. اتاقا رو جارو زدم لباسارو شستم، غذا پختم، باغچه رو بیل زدم، مبلا رو جابجا کردم. وقت تفریح که شد یاد من افتادین ؟
@فرشاد @MaTINGSM ... یه ارائه گنگستری از یه ضرب المثل فارسی؛ ........... همیشه هر کسی رو میشه کشت ........... به عبارت دیگه کار نشد نداره . . . . . . . یا خواستن توانستنه . . . . . . . فیلم پدر خانده رو خیلیها دوستش دارن . . . . . . . معمولا اونایی که تب فیلم دارن همیشه چندتا دیالوگ از چندتا فیلم تو ذهنشونه . . . . . . . من اینو که مربوط به پدر خوانده (پدر خوانده 2 فکر کنم) هستو به خاطر بیان گنگستری یه مثل فارسی دوست دارم . . . . . . . زمانی که مایکل میگه باید هر جور شده هایمن راسو بکشیم
دیشب خواب دیدم فرشاد @فرشاد رفته خواستگاریه الهه @الهه از خواب پریدم یه نماز وحشت خوندم دوباره خوابیدم ... تا خوابم برد خواب دیدم تو یه پارک دارم قدم میزنم توش پره کادوئه ! رو همشون نوشته بود واسه عشقم الهه ! از طرف فرشاد . بازم از خواب پاشدم یه خروس تو انباری بود رفتم قربونیش کردم . باز خوابیدم خواب دیدم دارم تو جاده شمال رانندگی میکنم یهو الهه و فرشاد با یه ماشین پر از بادکنک از بغلم رد شدن ( تو ماشین آهنگ "تو از همه سری تو یه افسونگری " رو گذاشته بودن) هیچی دیگه اینار پاشدم به صورت اینترنتی پنجاه هزار تومن صدقه ریختم به حساب صد امام ... خوابم نبرد دیگه اومدم #دنبالر تا دنبالرُ باز کردم دیدم فرشاد یه پست عاشقانه واسه الهه گذاشته... (مخاطب حرفاش الهه بوده ) هیچی دیگه رفتم تا صبح تو خرپشته ستاره ها رو میشمردم .
@O u ➌ Ph ¥ بچگی اکثر پسرا به بازیهای جنگی سپری شده . . . . . یادمه وقتی یار کشی میکردیم همه دوست داشتن تو تیم من باشن . . . . . توی یه محیط نسبتا کوهستانی بزرگ شدم که خیلی توی پرورش تخیل کمک میکرد . . . . یه تخیل محصور نشده تو دیوارای شهر، سرکش و رویا پرداز . . . . . بر اساس تسلطی که روی منطقه های اطراف بود، برای خودم چند تا مقر فرماندهی و پایگاه درست کرده بودم . . . . بعد یه مدت دیدم این تفنگ بازی و جنگا مزه نمی ده. مثلا وقتی دوتا گروه به هم میرسن هر دوتا شروع میکنن به کیو کیو و بنگ بنگ و هر دو طرف مدعین که اول اونا اون یکیو کشتن . . . قوانین جدید وضع کردم که هیجانش بره بالا . . . قرار شد هر کی جر بزنه اخراج بشه . . . اسیر گیری هم داشتیم . . . قسمت مورد علاقه من . . . از تو مراکز فرماندهیم دشمنو رصد میکردم بعد عین گربه که با شکارش بازی میکنه خوب پشت سرشون حرکت میکردیم تا زود هیجانش تموم نشه و یه مرتبه میریختیم سرشون . . . اسیر گرفتن که شیرین ترین قسمت کار بود . . . . یه بار دست و پای یه نفرو از پشت همچین گره زدم و ولش کردم و رفتم که اشکش در اومد. . .. دلم سوختو برگشتم آزادش کردم
ma ye hamsaye dashtim in 4 ta pesar dasht! yani bachegimoono zahre halakel krdan baramoon!!harchand bozorg shodanam hamchenan be ravande shr boodaneshoon edame dadan
امسال یه وظیفه ی خطیر به من محوّل شده اونم اینه که هر بچه ای که به بابام گفت عمو عیدی بده ،من حواس بقیه رو پرت کنم تا بابام یه پس گردنی بهش بزنه! در این حد بی اعصابیم امسال
دختره پست گذاشته با این مضمون : در حرکت انتحاری ناخونامو گرفتم بعد 68 تا لایک ده ها بازنشر و حتی چندین فدایی از نوع پسر داشته .. این دیدگاهاش >>> 1) الهی داداجی فدات جه 2) عجیجم عجقولکم عجوق جوجق وق عغ ( جملش مفهوم نبود) 3) اسپند دود کن ایشالا چشم حسود کور شه 4) آخی چرا ناخون به اون نازی حیف تو نیست؟ 5) آرزو میکنم زودتر ناخونات در بیاد .. ....بعد من یه بار پست گذاشتم با این مضمون : دارم میمیرم دیدم یه مشت روانی دیدگاه گذاشتن >> 1) به سلامتی کی؟ 2) آخ جوووون 3) پیشاپیش خدا رحمتت کنه 4) بلند صلوااات ختم کـــــن 5) چرا اینقد دیر؟ ... هیچی دیگه منم حرصم گرفت پستمو پاک کردم
چی مگه من چیزی گفتم ؟

13 سال و 5 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبلنه من اینگوراز نشدم .
حتما مارچلو اين دفعه كه حوس كنسرت به سرم زد بهت خطاب ميدم خودتو آماده كن

13 سال و 5 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبل
....
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبلصداش برا من بریده بریده است
12 سال و 11 ماه و 19 ساعت و 45 دقيقه قبل