my_moral_suicide
سه چيز ساعت بيولوژيکي بدنم را به هم ميزند: مسافرتهايي که من تا به حال نرفته ام، نرسیدن دود به ریه ها و روزهايي که همکلاسيهايم درس ميخوانند و من تمام روز را ميخوابم ..
my_moral_suicide
بين بد و بدتر بايد بدترين را انتخاب کرد بعد نشست با ابر سياه صلح کرد و اگر ته قيافه اي یا ته ريشي بود، با گرگها رقصيد بايد اميدوار بود جماعت مانده بين بد و بدتر، هيچوقت نفهمند قضيه از چه قرار است ..
my_moral_suicide
ای باد، وزان شو ____________________ باد: هوووووووو
my_moral_suicide
من فقط هوس كرده ام بدون اينكه ديواري چيزي سر راهم سبز شود سه چهار دقيقه مثل اسب بدوم..
my_moral_suicide
فصل آرامش بين دو شيوه متفاوت برنزگی ... وقت نشان دادن کم عمقی ذاتيم به هرکس ...که هنوز ته سوزن شبهه ای دارد به عمق من..
my_moral_suicide
توي همه خاطره هايمان دارم سرفه ميكنم... فقط هم به خاطر همان عصری که باد آمد ..باران آمد .. آن مرد با اسب آمد ...اسبش لگد زد به تو... منم از ترس فرار كردم آنقدر دويدم كه به سرفه افتادم..
my_moral_suicide
نکند فهمیده اند من و تو را دیگر مثل پدربزرگهایمان نمیشود با قول طول و عرض و ضخامت دودی کرد... این جماعت سیگار پیچ مادر به خطا با تمام وعده و وعیدهایشان ..
my_moral_suicide
نه بعضی آدمها، آدم روزند نه بعضی روزها، روز آدم .....مثل تو، توی روزهای فرد..... من، توی روزهای زوج ...ما، توی چهار روز دوم ماه
my_moral_suicide
زنهای تپل چادری با عینکای گنده تو تویوتای تمیز .. bring me down
my_moral_suicide
پسرم گذشته ها نمی گذره اینقد دنبالت می کنه که آیندت هم به گند بکشه .. مواظب گذشتت باش !
my_moral_suicide
زندگی همانی شده که هميشه خواسته ام .................. تق و لق
my_moral_suicide
راستی چقدر بی قید شده ای؟ !! از تو با آن همه مداد های تراشیده ی صف شده توی جای مدادی ات و کاغذ کادوی کتاب علوم ابتدایی ات بعید بود..
my_moral_suicide
قند رو کم خریدم که تا فردا پس فردا تموم شه ..
my_moral_suicide
جسارت نشود به خودم و خودت ولی خيلی دور شده ام
my_moral_suicide
آدمها را نبايد آدم حساب کرد بايد به چشم چهارپاهايی ديدشان که آمده اند تا من و تو هم کمی سواری کنيم .. زودتر برسيم استراليا يا هر جا که به نظر تو آن طرف دنيا حساب ميشود، طبق الگوی من، کمی آدم درست کنيم..