my_moral_suicide
چیز هایی را از یاد برده ام انگار زندگی يک کتاب دو جلدی شده باشد که من از صفحه هشت جلد دومش بيدار شده باشم..
my_moral_suicide
منو تو همچو دو عقربه گاه شماری هستیم روز . شب در پی هم در تک و تاز...... وه چه لذت بخش ست ظهر این گاه شمار..!!
my_moral_suicide
یکی مثل من تیغ هایش را واکس میزند...یکی روی پله استفراغ میکند و دیگری شاید با طنابی پوسیده آویزان است ..دسته ای خفاش بر آسمان با خیال راحت پرواز می کنند گویی جهان را در کف دارندو نظاره گر حضور زنِ سيگاري که به دنبال خاطره ای ، بالکن را می پاید او چشمانش را می بندد و خفاش سایه اش را می بوسد ..
my_moral_suicide
بی تو بودن درد گنگی است که به بن بستِ سرم میکوبد همانند کوبیدن درام..
my_moral_suicide
رنگ ها هنوز خیس اند ..سایه ات را به تابلو ام بپاش..
my_moral_suicide
روزهای بارانی خدا گيج ميشود يادش ميرود کی رفت زير کدام چتر ..... قطب شمال جايی است توی اتاق جديدم، به يک فاصله از تخت و در و پنجره که آن را دور از چشم آموندسن يک بار وقتی کف اتاق دراز شده بودم کشف کردم ...... قرار ما هم زير چتر تو توی قطب شمال من ..
my_moral_suicide
قطب شمال نه پنگوئن دارد نه خرس قطبی.. قطب شمال پر است از مستند سازهای علاف که از هم فيلم ميگيرند ..
my_moral_suicide
زنگ تفريح خدا انتخاب مرده بعدی از لای آدمهاست وقتی دارند آخری را می تپانند توی خاک..
my_moral_suicide
نجابت شده ايزو چند هزار مردم ..چيزی برای خالی نبودن عريضه .. برای اينکه بی عرضگی توی ذوق نزند... همه گير شده و بی مصرف و خز ...خوش به حال خودم و خودت
my_moral_suicide
بدهکاريهای من به خودم که چند سالی از موعد وصولشان گذشته و هيچ تحويلداری برای راست و ريس کردنشان سراغم نيامده .. نه رابين هود ...... نه وجدان اسکروج... تو هم که هنوز لنگ بند کفشتی ..
my_moral_suicide
آنکه برادرم کشت...به خودت چند می دی ( با دو رقم اعشار )