my_moral_suicide
با تمام خوکهای دنيا کشتی خواهم گرفت. تازگيها عاشق پاکی بی تظاهرشان شده ام..
my_moral_suicide
انسان،حيوانی است که فصل جفت گيری مشخصی ندارد..
my_moral_suicide
ديشب اینقدر به سطل آشغال اتاقم با اون صبر لعنتيش فکر کردم تا بيدار شدم.. تا نزديک صبح به اين Alert آخر New friend alert مسنجر فکر کردم.. پسر، کجایی که ببینی خاطره نويس شدم ..
my_moral_suicide
عمو هانس باور کن شباهت اتو بيوگرافی من با داستان آموزنده تو صرفا تصادفی است.. داستان جوجه اردک زشتی است که داستان تو را خوانده،يک عمر به انتظار قو شدن نشسته و در آخرين دقايق فهمیده تنها يک جوجه زشت و سياه و عقب افتاده است..
my_moral_suicide
نوشتن متون مينيمالی در يک دور خلاصه می شود.. حرفات رو تو دهنت می جوی و قورت ميدی. دوباره ميآريشون بالا و باز هم می جويش.. انقدر ادامه ميدی تا يه چيز چيزی مثل اين تهش می مونه. . اوه راستی يه کم به به هم بهش می زنی که بوی استفراغ نده..
my_moral_suicide
دختر کوری که نه باهوش است،نه ميتواند با لمس کردن چنگال آن را خم کند، نه آدمها را از روی بو و صدای قدمهايشان بشناسد..تازه هر 5 قدم يک بار هم سکندری ميخورد..
my_moral_suicide
ای کسانی که ايمان آورده ايد،شما خيال ميکنيد ايمان آورده ايد..
my_moral_suicide
بری پشت شهرداری يارو تو گوشِت بگه: مهر، تسبيح، مفاتيح، آلبوم جديد آهنگران ..ورق ،ویسکی..
my_moral_suicide
با همه شرط ميبنديم دور دنيا را 8 روزه بگرديم ... 4 روز بعد تر به آن طرف دنيا ميرسيم ... يک مزرعه کوچک ميخريم و برای روزهای پيری هی بچه می آوریم ... اين طرف دنيا مادرت راهبه ميشود، مادرم کور ، پدرت ديوانه، پدرم سياه مست ــــ ما تولد هشتمين پسرمان را جشن ميگيريم ..
my_moral_suicide
تازگيها پلک چپش کمتر میپرد.. يا اين روزها حال دروغ گفتن ندارد يا من عينکی تر شده ام.