my_moral_suicide
هی ميخورم تو در و ديوار ...چه زشتم
my_moral_suicide
حالا گیرم من و تو هر چند تا پا داریم بکنیم توی یک کفش که هیچ خبری نیست تقویم را چکار کنیم با آن همه یک؟ یا این همه آدم خوشحال را که هر سال نو تر از پارسال؟ یا این همه درخت بنفش پر رنگ را که از هر شاخه شان کلی اگزازپام آویزان کرده اند برای من و تو؟ نه ، انگار فقط بهار ما گذشته گذشته ها گذشته
my_moral_suicide
تو که نیستی خوابم نمیبرد. نصفه شب، انوبانها پر میشوند از آدمهایی که از توی شیشه جلو معلومند و از توی آینه عقب نه
my_moral_suicide
جمعه ساکت.. جمعه متروک ... جمعه خنده های بیمار
my_moral_suicide
دلم تنگ شده واسه ول کردن دست مامان و گم شدن.. اين روزا حتی نميتونم برم گم شم..
my_moral_suicide
اينقدر خوشم مياد وقتی رو صندلی نشستی ولو می شی رو کمرت میشینی .. دِ...چرا وايسادی پس؟ آها اينقدر خوشم مياد وايميسی..
my_moral_suicide
یادمه اون موقع که عین آدم می نوشتم می گفتی "تو دیوونه ای " الان اگه بخونی چی می گی...
my_moral_suicide
اين دفعه که نوبت تو بود يهو شد عمليات تروريستی؟ نميخوام فدام شی اصلا..لياقت نداشتی
my_moral_suicide
مامان تو به من مديونی... بهشتتو از من داری...نه از هيچ کس ديگه..
my_moral_suicide
همينجوری که ظرف پيتزا و نوشابه خانواده رو داری مياری بالا بوی قرمه سبزی و قيمه و سبزی پلو از لای در بقيه واحدا بخوره تو صورتت..حس فوق العاده ای نيست..! کوشی مامان..؟
my_moral_suicide
هزاره/قرن/دهه/.../ساعت/دقيقه/ثانيه/صدم ثانيه/وقتايی که با هميم... واسه تو برعکس..
my_moral_suicide
شروع کرخت شدگی عصر جمعه به افق خونه my_moral_suicide اينا... فقط شدتش يه کم زيادی زياده اين هفته..
چرا مگه چشاتو بستن که می خوری به در و دیوار؟
15 سال و 4 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبل