my_moral_suicide
فاخته ..... می خواند..پرواز ميکند..می خواند... چه زندگی پر مشغله ای!
my_moral_suicide
زندگی ديواريست که هيچ ديواری پشت آن نيست...
my_moral_suicide
بدون عشق چند صد سال..بدون غذا چند روز..بدون آب چند روز کمتر..بدون اکسيژنم چند دقيقه ميشه دست و پا زد... ولی بدون تنفر و دروغ و حسودی..نميدونم دستگاهی هست که بيليونيوم ثانيه رو اندازه بگيره يا نه!
my_moral_suicide
پس چرا مثل آدم کوچولوهای لی لی پوت از گوشه بالای کاغد کجکی مينويسی ميای پايين!؟
my_moral_suicide
از دل برود هر آن که از دل برود! .. هيچ ربطيم به ديده و دور و نزديکی نداره..ميدونم که ميگما!
my_moral_suicide
من اين تو يه چيزی نوشته بودما! ولی نميدونم چرا پاک شد..
شايد يه نشانه بوده!
my_moral_suicide
بارون ... و برگای سبزو خیس.. کاش بز بودم..
my_moral_suicide
دوست داشتن مثل پاک کن سر مداد نوکیه! یا اينقدر دلت نمياد ازش استفاده کنی تا گم ميشه يا اينقدر گازش ميگيری تا هيچی ازش نمیمونه!
my_moral_suicide
من پيری را دوست ندارم.. دستهايم را هيچ جا نخواهم کاشت! پير هم نخواهم شد... ميدانم.. ميدانم.. شايد..!
my_moral_suicide
تازگيا دلم برام تنگ شده...
my_moral_suicide
روزمرگی من و يه کارگر نونوايی زياد فرقی نداره.. شايد يه کم تو مقياس فقط!
my_moral_suicide
ساقی شدی به جای من.. دور از چشم من با دیگران مستانه می رقصی....... من هم ساده می رقصم اما کنار باد پاییزی..
my_moral_suicide
رانده شدم بیهوده از چشمت.. دزدانه در فکر توام هر دم.. معلول تو خواهم شد.. گردن بزن حتی دگر سوالی نیست