نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم // اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را
نغمـــــه ی دل
خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش “دوستان مرا از یاد نبرند . . .”
نغمـــــه ی دل
خدایا ، حکمت قدم هایی را که برایم بر میداری بر من آشکار کن تا درهایی را که بسویم می گشایی ، ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی ، به اصرار نگشایم . . . .
نغمـــــه ی دل
نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم دگر سیرم خداوندا. دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهم ده. پناهم ده .
نغمـــــه ی دل
خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانم خداوندا در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نغمـــــه ی دل
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم !! همان اول که اول ظلم رامی دیدم از مخلوق بی وجدان‘جهان را باهمه زیبایی وزشتی به روی یکدگرویرانه می کردم.
نغمـــــه ی دل
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم...
نغمـــــه ی دل
قلب من دوباره تند تند می زند مثل اینکه باز هم خدا روی قالی دلم، قدم گذاشته در میان رشته های نازک دلم نقش یک درخت و یک پرنده کاشته قلب من چقدر قیمتی است چون که قالی ظریف و دست باف اوست این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است هدهد است می پرد به سوی قله های قاف دوست...^
نغمـــــه ی دل
ای خدا به من بگو لکه های چرک مرده را کجا خاک می کنند؟ از میان تاروپود قلب جای جوهر گناه را چطور پاک می کنند؟ آه از این همه گناه و اشتباه آه نام دیر تو است آه بال می زند به سوی تو کبوتر تو است
نغمـــــه ی دل
شب که می شود، خدا روی قالی دلم راه می رود ذوق می کنم، گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای به سمت ماه می رود یک شبی حواس من نبود ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکّب سیاه سال هاست مانده جای آن جای لکه های اشتباه
نغمـــــه ی دل
قلب من قالی خداست تاروپودش از پر فرشته هاست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب
نغمـــــه ی دل
دوست نباشد به حقیقت که او / دوست فراموش کند در بلا
نغمـــــه ی دل
در سنبلش آویختم از روی نیاز /گفتم من سودازده را کار بساز
نغمـــــه ی دل
یک همدم باوفا ندیدم جز درد/ یک مونس نامزد ندارم جز غم
نغمـــــه ی دل
نه طبق سپهر و آن قرصه ماه و خور كه هست /بر لب خوان قسمتت سهل ترين نواله باد
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبل