ღnazaninღ
دو تا چیز جواب نداره: یکی حرفه حساب و از اون بیشتر حرف مفت!
ღnazaninღ
تو هم میدانی با گلوی لبریز از بغض و نگهداشتن باران ِ پشت چشمها لبخندزنان در میان جمع نشستن چقدر دشوار است …؟
ღnazaninღ
از پشت شیشه های عینک تو که نگاه میکنم، نه از سیاهی خبری هست و نه از شفافی غم ها؛ چشم هایم هم که درد بگیرد، دلم میخواهد گاهی دنیا را از پشت عینک تو ببینم....
ღnazaninღ
چه فرق ميكند صداي پاي تو با صداي هزار اسب قوم مغول... وقتي كه ميروي... آتش چه بر دل... چه بر شهر ....
ღnazaninღ
نبودنت جای همه ی بودن ها را گرفته به گمانم ! دلم دیگر با بودن هیچ چیزی آرام نمی گیرد !
ღnazaninღ
آخ از آرزوهـايـی كـه حـسـرت مـی شـن و خـاطـره هـايـی كه درد . . .
ღnazaninღ
انصاف نیست که دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی صد بار ببینم ... و آنقدر بزرگ باشد ... که نتوانم تورا حتی یک بار ببینم!!
ღnazaninღ
هستند آدمهایی که می آیند و می روند ! ولی تو نه می آیی و نه می روی ....!
ღnazaninღ
زندگــــی باور میخواهــــــد آن هم از جنــــس امیـد کــــه اگــــر سختــــــی راه به تـــو یکـــ سیلـــی زد یکــــــ امید قلبـــی به تــو گوید کــــه خــدا هســـت هنـــوز....
ღnazaninღ
می شه مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی، ولی هیچ وقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشات جـاری میشن
ღnazaninღ
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی! نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
ღnazaninღ
حکایت اون آدمی رو دارم که یه جا واساده هر جایی رو که نگاه میکنه هیچی نمیبینه... سیاهی مطلق...