#خستگـــی همیشه به کوه کندن نیست ! خستگــــی #گاهــــی همین حسی است که ... بعد از هـــزار بار #حـــرفی را به کسی زدن داری ؛ وقتــــی که #نشنیده است ... وقتــــی ... ســـوار شده است ! ... و سوت آغــــاز حــرکت قطار ، همـــان سوت ِ پایان #بازی است ! . . .
از یک نقطه شروع می کند و پیش می رود همه نشان ها را هم می گیرد
یعنی اولش یک شعری را می شنوی دلت تنگ می شود کسی را می خواهی که باشد کنار تو وان شعر مثلا و نیست پس دلت تنگ می شود.
اما کم کم همه جا را می گیرد .
یک تکه ابر گوشه اسمان است دلت تنگ می شود.
یک تکه ابر کنار اسمان نیست دلت تنگ می شود..
آفتابی افتاده روی برگی , برگی افتاده روی ابی , ابی پاشیده به صورتی , مویی , نگاهی !
نگاهی افتاده به تصویری , تصویری رسیده از کسی , سبز ابی صورتی و تو دلت تنگ می شود
همین طور تنگ می شود
تولد است می خندند دلت تنگ می شود .
عزاست می گریند دلت تنگ می شود.
اشکت سرازیر است، اشک نمی اید
هوا خوب است. هوا بد است. باران است, توفان می شود. باران نیست . افتاب داغ داغ است .
تابستان , زمستان, شب, روز,وقت, بی وقت, دلت تنگ میشود, تنگ می شود!
من نه #سیگاریم ... #الکلی و نه #عرقی و چیزای دیگه ... من نه موقع ناراحتی گریه میکنم ... نه سیگار میکشم و نه مشزوب و عرق و ... میخورم .... فقط سکوت میکنم ....