†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چشمهایم پلک می زنند تا شاید تو را ببینند گوشهایم همه منتظر تا نوای تو بشنود لب آماده ی گشودن تا بگوید در جوابت سلام قلبی به خاطرت می تپد تا نزدیک شود به قلبی که هم ارتعاش توست دستها در جستجوی دستت غمها منتظر شادی تا شاید دیگر غمی وجود نداشته باشد به دنبال درمان کننده ای که شاید با یک نگاه عشقی را درمان کند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هم جمله تویی و هم همه تو/و آن چیست که غیرت توست آن چیست؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای بلبل خوشنوا فغان کن/عیدست نوای عاشقان کن
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دمی که شعر مرا آوری به لب،مردم/گمان برند که در کار وصف خویشتنی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نگاهی در چشم هایم جا مانده بود... و من به دنبال صاحبش به هر کوچه سر زدم سالها بعد... من بودم و نگاهی... که روی دستم مانده بود...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند از بیرون همهچیز روبهراه است، اما.. هر نفس، درد است که میکشی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تـسـبـیــــح نـیـــسـتــــم ..
امـــــا
نَـفَـسَـم را ..
بـــه شـمـــاره انـــداخــتــه استــــ ..
شـــوق ِ دسـتـــان ِ تـــو
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آدمها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند! همدیگر را می کِشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آهــــ ــای ِ روزگــــ ـــار !! بــــ ــــرايــ ــم مـــ ــشخـص كــ ـــــن ايـــ ـــنبـــ ــار كـــ ــدام ســ ـــازت را كــ ــــوكـــ ــ كــــ ـــرده اى تـــ ــا بــــ ـــرايــــ ــم بـــ ــزنــ ـى ؟ مــ ـــى خـــ ــواهم رقــ ــصم را بــ ــــا ســـ ــازتــ ــــ هــ ـــمــاهــنگــ ـــ كــ ــــــنم !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من ترانه هایم را قاب می کنم... با سنجاق تنهاییم ؛ به گوشه ای می آویزم ، تا تو بخوانی... اگر خواندی ، فقط لبخند بزن... لبخند تو ؛ هر لحظه اش ٬ یک عمر سرزندگیست... تو فقط بخند... برای من ، ایـن تمــام زنــدگیــست...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تقصیر تو نبود من گم شدن نمی دانستم تا شاید گمشده تو شوم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
رو به آینه لبانم را کج می بینم بس که نیشخند زدم به این روزگار . . . !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
می توان یافت ز لطفی که بود در غزلم/که سرو کار به آن طرفه غزال است مرا
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 37 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 7 ساعت و 55 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 15 ساعت و 45 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!