†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است/ همواره مرا کوي خرابات مقام است
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بارید ... بر باغچه ی کوچک ِ ما بارید باران را می گویم ، و من سبز شدم میان پیراهن آسمانی رنگ ، و باد را سرودم وزید ... لابه لای شاخه های بید وزید و رها شدم در هیاهوی کودکانه ی باد ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای هدهد صبا به صبا میفرستمت/ بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بیا و برای این دوست داشتن َ ت فکری بکن جا نمی شود در من !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای صبا امشبم مدد فرمای که /سحرگه شکفتنم هوس است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
لبخنـــــــــدم باش ... چرا كه قلم ها را طاقتی در این دلتنگی ها نیست ! آرِی ، هر چه هستــی باش ، اما باش !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم از معبر فریادها و حماسه ها چرا که هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است که قلبت چون پروانه ای ظریف و کوچک و عاشق است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما .../ آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند /در سر کار خرابات کنند ایمان را
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ناشناس نیمه ی پنهانیش/شرمگین چهره ی انسانیش
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مذهب عاشقان قراری دگر است/وین باده ی ناب را خماری دگر است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
به هر طرف میچرخد تو را میبیند آفتابگردانی که خورشید هم حسرت ِ سرگردانیش را میکشد!
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 21 ساعت و 52 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 2 ساعت و 38 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 9 ساعت و 57 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!