†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یاد تو با دل من چون باد با زلف های جوانی ام می پریشاند!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پُـــــل شکســـــت، قبـــــل از اینکـــــه خَـــــر مـــــا بگـــــذرد؛ حــــــال، مــــــا مــــــانــــــده ایــــــم و خَــــــری در گــــِـل ...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از اتـــاق خاطـــراتم بوی حـــلوا بلند شــده است
آرام فـــاتــحه ای بــخـــوان...
شـــاید خدا گذشـــته ام را بیــــامــــرزد!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نه از سفید و نه از سیاه ، دیگر از هیچ یک نمی نویسم ! دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت ... هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند وقت خاطره برای گریه هایم کا[!]ت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
باد،، یاد تورا پاییز ،، بوی تورا سنگ ،، قلب تورا رعد،، اخم تورا رویا ،،حس تورا و باران ،، نام تورا برایم زنده می کند حالا فهمیدی چرا تمام دنیای منی؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه فرقی می کند عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان وقتی هر دو هفت خطید؟!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم هر کجا که دلت می خواهد برو... فقط آرزو میکنم: وقتی دوباره هوای من به سرت زد... آنقدر آسمان دلت بگیرد... که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بی انصاف با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای
که اینچنین بیخیال ما شدی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گریه ام میگیرد وقتی میبینم
.
او که همه دنیای من بود منت دیگری را میکشد......
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو بغض میکنی و من اینجا نفس کم می اورم....
چند بار بگویم
نفسم به نفس تو بند است....
بشکنش.... بغضت را می گویم....
دارم خفه میشم...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دِلـَـم چـِــہ کـُودکــآنــِـہ بَهــآنـــہ ے تـُـو رآ میگیرَد؛ امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگی... فَقَط بـــِـگو:کـُودکــــ است دیگــَــر، نــِــمے فَهمـَـد!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تــنهـــ ــا نــشستــ ــهاے , چـــ ــاے مے نـــوشے ، و بــ ــغـــض مے کــنے ، هیــ ــچ کــ ــس تــ ــو را بــ ــه یـــاد نـــ ـمــےآورد!!!! ایــ ــن هـــ ــمــه آدمـــ ـــ ؛ روے کــهکــشـــ ــان به ایـــ ــن بــ ــزرگے ؛ و تـــ ــو ... حــــ ــتــے آرزوے یــ ــکے نـــبــ ــودے ......
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد…..
بغضــم نگیــرد…..
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 21 ساعت و 51 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 2 ساعت و 38 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 17 ساعت و 46 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!