†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کجاي بازي ما اشتباه بود؟!! که تو همبازي من نيستي و من هنوز گرگم به هواي تو
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بی تو با خدا شده ام روزه می گیرم نماز می خوانم دخیل می بندم به هر امامزاده ی پرت و دور شاید که بیایی ...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نقاشي اش خوب نبود ؛ امــــا ..... راهش را خوب کشيد و … رفت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خاطراتت را....جای مسکن میخورم... شاید...درد نبودنت را جبران کنند... در حالی که...تو آسوده آرمیده ای... بی آنکه فکر... بیخوابی های شبانه من باشی...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدایا نتــــرس!! دســـتت را بــه مــن بــده بیـــا پاییـــن... اینجــــا انــقدر هـا هــم وحشتنــــاک نیســــت....... اگر هم باشد! . . . خود کرده را تدبیر نیست.....!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو زن نشدی برای در حسرت ماندن یک بوسه... تو زن شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش... تو زن نشدی ... ... که همخواب آدم های بیخواب شوی... تو زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی... تو زن نشدی که در تنهاییت، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی... زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدا شونه هامونو واسه اینکه کوله بار غم هامونو بذاریم روش نیافریده ، آفریده تا بعضی وقتا بندازیمشون بالا و بگیم بیـــخیال !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بی آنکه بخواهم نفسهایم می آید و میرود شده ام آدم که سیب ممنوعه را پشت سر هم گاز میزند و قدم به قدم به آتش نزدیکتر میشود آتش را به جان میخرم به من بگویید حوایم کو؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛ محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه می توانستند تنها نباشند.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدايا ... هيچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هر بي لياقتي بگه " عشقم "
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 18 ساعت و 48 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 16 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 6 ساعت و 53 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 12 ساعت و 54 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!