Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
چقدر دلم می خواست صدایی برای فریاد و دشتی برای رهایی بود...
Jangal
چشم دوخته ام به روز هایی که نیامده ،کار خود را کرده اند... باز هم به یاد جمله ی پایدار زندگی خود افتادم...
Jangal
روزي كه روي درها / با خط ساده اي بنويسند: / « تنها ورود گردن كج، ممنوع!» و زانوان خسته مغرور / جز پيش پاي عشق / با خاك آشنا نشود و قصه هاي واقعي امروز / خواب و خيال باشند / و مثل قصه هاي قديمي / پايان خوب داشته باشند
Jangal
قدیما دلم یه چیزایی می خواست...اما الان هیچی نمی خواد... کلا قانع در حد المپیک...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 46 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 12 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 48 دقيقه قبل