دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

Jangal
Jangal

@مــِلــی آآآ اسم یوزرت منو به یاد بهترین حسرت های زندگیم میندازه

Jangal
Jangal

@sahar تولدت رو تبریک میگم و امید وارم بهترین روز ها و لحظه ها رو در پیش داشته باشی و خیلی زود به بزرگترین آرزو هات برسی

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

@Jangal با يك شكلات شروع شد . من يه شكلات گذاشتم كف دستش . اونم يك شكلات گذاشت تو دستم . من بچه بودم ، اونم بچه بود . سرمو بالا كردم . سرشو بالا كرد . ديد كه منو مي شناسه. خنديدم .گفت: دوستيم؟ گفتم: دوست دوست. گفت تا کجا؟ گفتم: دوستي که تا نداره! گفت: تا مرگ! خنديدمو گفتم: من که گفتم تا نداره! گفت: باشه.. تا پس از مرگ! گفتم: نه نه نه نه! تا نداره! گفت قبول! تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ! بازم با هم دوستيم ؟ تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه با هم دوستيم ؟ خنديدمو گفتم: تو براش تا هر جا که دلت ميخواد يه تا بزار اصلا يه تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نميزارم! نگام کرد. نگاش کردم باور نميکرد! ميدونستم اون ميخواست حتما دوستيه ما تا داشته باشه! دوستيه بدون تا رو نميفهميد!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal
توسط پیامک

نصب ویندوز 7 در 9دقیقه و 58 ثانیه... فکر کنم رکورد زدم

مهشاد
مهشاد

ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مهشاد
مهشاد

@Jangal امام حسین علیه‎السلام: هیچ‌ کس‌ روز قیامت‌ در امان‌ نیست‌، مگر آن‌ که‌ در دنیا خداترس‌ باشد.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Jangal
Jangal

دیشب تا ساعت 2 خودم پای سیستم بودم تو دنبالر ... صبح پاشدم مبینم سیستم نت نداره ... مودم اصلا اظهار عدم وجود میکنه...

Jangal
Jangal
توسط پیامک

@آناهیتا ترجیح میدهم درکت کنم و سکوت کنم تا درک نکنم و ژست همدردی بگیرم... درک می کنم ها بو می دهد امروز.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

شبتون خوش زاکان

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

@Jangal امروز اینجا بارون میومد ، می خواستم جاده رو تموم کنم بفهمم کی بیشتر از من بغض داره ، کی صبرش از من کمتر ِ ! /

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

@حی علی الـ عزا ./ این جا که باران می بارد... باور کن دلم از همین آسمان هم پر است...این روز ها هیچ چیز را نمی تواند عوض کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Untitled.jpg Jangal

چت من و @Mr. Nobody

Jangal
Jangal

زندگی را چند بخش کرده ام، فعلا سنگ جمع می کنم، بعد با آن سنگ ها دژی به بلندی آسمان می سازم... بعد هم آن را فتح می کنم و از نو شروع می کنم.

آناهیتا
آناهیتا

نعره نیستند تا ز " نای جان " برآورم دردهای من نگفتنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

عشق «چشمان... تو عین القین من... قطعیت نگاه تو... دین من است... من از تو ناگزیرم... من ...بی نام ناگزیر تو می میرم »