Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
دگر این دل سر ماندن ندارد... هوای در قفس ماندن ندارد... چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت... که دیگر بار سوزاندن ندارد
Jangal
اشک در چشم تو لرزيد,ماه بر عشق تو خنديد... يادم ايد که دگر از تو جوابی نشنيدم... پای در دامن اندوه کشيدم...نگسستم,نرميدم... رفت در ظلمت غم ان شب و شبهای دگر هم ! نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم! نه کنی ديگر از ان کوچه گذر هم! بی تو,اما ,به چه حالی من از ان کوچه گذشتم
Jangal
چرا تا شکفتم... چرا تا تو را داغ بودم نگفتم... چرابی هوا سرد شد باد... چرا از دهن حرفهای من افتاد...
Jangal
بعضی وقت ها خدا هوای مرا داشت، ای کاش امروز هم یا مرا مرا ببرد یا دلم را...
Jangal
مانند کاغذ خیس خورده، منتظرم دور انداخته شوم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 32 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 58 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبل