Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
آن روز ... بی چشمداشت بودن لبخند... قانون مهربانی است... روزی که شاعران... ناچار نیستند... در حجره های تنگ قوافی... لبخند خویش را بفروشند... روزی که روی قیمت احساس مثل لباس صحبت نمی کنند
Jangal
گه گاه ضربه ها دردناک می شوند... نمیدانم تو قوی شده ای یا من ضعیف... اما این روز ها درد را بیشتر حس میکنم
Jangal
یک چند به کودکی به استاد شديم.... یک چند ز استادی خود شاد شديم... پايان سخن شنو که ما را چه رسيد... چون آب بر آمدیم و چون باد شديم.
Jangal
هر جا که سر زدم همه در مرز بودن است...کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است؟
Jangal
زمانه هم غم مرا دارد... اشک میریزد و سکوت میکند.... درد دل را به یار باید گفت...
Jangal
اعدادی که گاه معنی پیدا میکنند و دیوانگی را به رخ می کشند... من هم شناور میان همین اعداد...
Jangal
خیلی بی جنبه این... ما بگیم غلط کردیم حله؟
Jangal
توسط پیامک
چقدر دلم می خواست حداقل راهی برای انتخاب کردن داشتم... یه راه واسه اشتباه کردن
Jangal
یاد باد آنکو به قصد خون ما... عهد را بشکست و پیمان نیز هم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 46 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 12 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 50 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 48 دقيقه قبل