Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
خدایا اشک چشمان خشک نمی شود... نمی دانم بر مظلومیت حسین می بارم یا به حال زار خود... خداوندا آتش به جانم است امروز...
Jangal
گاه به خود میگویم او توانست با یک چکش بسیار کوچک دیوار به آن قطوری را سوراخ کند و از آن زندان فرار کند،پس من هم می توانم با دست این دیوار را بکنم... فرقی نمی کند... حال آن دیوار پوسیده این دیوار سنگ کوهی، چکش به آن کوچکی هم که بود و نبودش فرقی ندارد.... به یاد فرار از زندان شاوشنگ
Jangal
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت... ولی آنقدر مشتاقم... تا گلویم سوتکی باشد به دست کودکی مشتاق و بازیگوش... که تا یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد... و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد... تا بدینسان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را... «دکتر علی شریعتی»
Jangal
دلا خون شو خون ببار... بر کوه و دشت و هامون ببار
Jangal
ما را رها کنید در این رنج بی حساب... با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب
Jangal
خدایا همه رو یادمه.... به یاد همه هستم ، واسه همه یه چی می خوام... ولی واسه خودم نمیدونم چی می خوام... اصلا اوضاع عادی ندارم... بسمه دیگه این گنگی...
Jangal
السلام علیک یا ام المصائب یا زینب کبری سلام الله علیها
Jangal
بازین چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...
Jangal
دلم دردی که دارد با که گوید... گنه خود کرد تاوان از که جوید... دریغا نیست همدردی موافق... که بر بخت بدم خوش خوش بموید
Jangal
من رفتنی شده؛ تو زبان باز کردهای... آن هم فقط همین که: برو در پناه حق!.... شبتون خوش
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 58 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 56 دقيقه قبل