دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

Jangal
Jangal

مانند کاغذ خیس خورده، منتظرم دور انداخته شوم

Jangal
Jangal

@آناهیتا من از ادامه می ترسم ...از اینکه تابوت ...تنها اتاقی باشد تاریک تر... و من دوباره استخوان هایت را پیدا کنم... و تکه های پازل عشق... دوباره چیده شود... کسی چمدانش را در ایستگاه جا بگذارد... ما در سایه ها و ریشه های درختان قدم بزنیم...و مارها...ماهیان برکه ی خاک...بيا و با من باش... انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ...و تنها چراغ را خاموش کرده اند....

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal
توسط پیامک

یه پتو دارم 2لایه ،یه لایه خز،یه لایه پشم شیشه...داشتم یخ می کردم یه هو همه چی عوض شد

Jangal
Jangal

شب خوش دوستان....

Jangal
Jangal

این روز ها که می گذرد، هر روز... احساس می کنم که کسی در باد... فریاد میزند........با من بگو که آیا ، من نیز در روزگار آمدنت هستم ؟...«کامل در »

Jangal
Jangal

چند ثانیه هق هق سهم من بود... باقی دلداری ، شنیدن خاطره ها،خواب ها....

Jangal
Jangal

یه روز تلخ دیگه... ای کاش میشد یه کم امیدوار باشم... هر روز به فرار نزدیک تر میشم

Jangal
Jangal

سوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم، حدود 50ساله هیکل درشت، شینه ستبر...صدا کلفت... هیبتی داشت واسه خودش دیگه...وقتی عصبانی میشد یه تیکه کلام داشت خیلی باهال بود( با عرض پوزش از بانوان محترم )... پسره ی ی ... مثل سیب زمینیه بی رگ میمونه

Jangal
Jangal

بازم ترم 1 بودیم، من اون موقع موهام خیلی بلند بود... مجعد... ریش بلند... اصلاً هیبتی داشتم واسه خودم.... بعد از چند هفته موهام رو کوتاه کردم( خودمم خودمو نمیشناختم دیگه) بعد تو همون چند هفته ی ابتدایی به اندازه ی کافی معرف حضور کلاس بودم... بعد که موهاو رو کوتاه کردم اولین کلاسی که داستیم تو سالن اجتماعات بود...150 نفر... با انگیزه ی کامل اومدم تو کلاس منتظر بودم بچه ها بیان بگن چقد عوض شدی... در کمال نا باوری هیشکی نشناخت من رو تا وسط کلاس اومدم... داشتم خودمو فحش میدادم که چرا تنهای اومدم ای کاش با عماد و مازیار میومدم که دیگران می فهمیدن من کی ام... تو همین فکرا بودم که یه هو یکی از دخترا با قیافه ی بهت زده داشت به من نزدیک میشد و میگفت ــــردیـــــــن؟ ( بیچاره هنک کرده بود) اول کلی ذوق کرم که خلاصه یکی شناخت منو... بعد فوری با یه قیافه شبیه ژست های برگشتم گفتم... خانوم (فلانی)آهسته... چرا سرو صدا میکنید... سر کلاسیما...بچه ضایع شدا... الان دلم واسش می سوزه چرا این کار رو کردم

Jangal
Jangal

@✔ مــریم خانوم خانوم شوخی رو جدی نگیرید لطفا ... من به اندازه ی رفیقای مهندسم، رفیقه دکتر دارم ... جلو خودشون ازیتشون میکنم

Jangal
Jangal

ترم 1 بودیم سر کلاس ریاضی 1 که اتفاقاً 8 صبح جمعه هم بود ( میبینید چقد مشتاق علم بودیم ) انقد زدیم تو سر و کله ی هم شوخی خنده که سر نیم ساعت استاد اسمم رو یاد گرفت ... بعد که دیگه داشتیم میترکونیدم( من و 2تا از رفیقام) استاد اومد حالمون رو بگیره ...آقای نیما... بله استاد؟ جواب رو بگو... استاد میشه سوال رو ببینم ( در این لطظه استاد می خواست من رو خفه کنه) سوال رو گفت دوباره.... رفتم پای تابلو حل کردم در حد تیم ملی ( به عبارتی استاد ضایع شد)... بعد که برگشتم دیگه شده بودم استوره ی پسرای کلاس...5دقیقه بعد استاد گفت: آقای نیما... بله استاد؟ ... برید بیرون... ... درضمن استاد زن بود

Jangal
Jangal

در راستای ادامه ی این پست جواد ، پیشنهاد می شود یک گروه برای گفتن اینجور کارا تاسیس کنید...

Jangal
Jangal

دلم چایی می خواد... مامان که نیست ، همین یه ذره آرامِشَمَم میره... انگار چایی که من میزارم خوردن نداره