Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
باید به حرف های این هوای باران خورده گوش داد، صدا میکند مرا... شبتون خوش
Jangal
یاد عزیزان به خیر... چقد دلم واست تنگ میشه... بازم میگم، خیلی نامردی
Jangal
خودمم فکر میکنم هیچیم به آدمی زاد نرفته... تو راحت باش
Jangal
باز هم منو تنهاییام، چقدر این حرف ها اثر میزاره روی آدم، شاید خودش متوجه نباشه ولی وقتی منم و خودم... انگار دارن به تن خیسم ترکه ی انار میزنن
Jangal
انگشت ها را نگاه کن، خنده دار است، همه به یک سمت اشاره می کنند، اما یکی «ب» برف را می بیند، یکی «ک» کوه ،یکی هم درخت روی کوه... اما هیچ کس نمی دانست که من به خورشیدی که نصف آن از گوشه ی راست قله بیرون آمده بود اشاره میکردم... و باز هم هیچ کس نمی دانست که اشاره های آنها را میفهمم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 49 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 27 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 25 دقيقه قبل