دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

Jangal
Jangal

باید دَم تمامی دَر ها را دید... باید هوای پنجره را داشت...زیرا بدون رابطه... با این هوا... یک لحظه هم نمی شود اینجا

Jangal
Jangal
در پاییز

«چقدر خوبه که زمستون من،کوچه،باغ و تو رو با هم گرفته... حداقل تنها نیستم...» ... این ها رو امشب آسمون میگفت... بغلش که کردم کلی کریه کرد...

Jangal
12016482864992104247832369121231142206254.jpg Jangal

از تمام رمز و راز های عشق... جز همین سه حرف... جز همین سه حرف ساده ی میان تهی... چیز دیگری سرم نمی شود... من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود

Jangal
Jangal

قلم آن چه را می را می نویسد که من خواهم و من آن چه انجام می دهم که انگار تو می خواهی.... ولی باور کن من.....................

Jangal
Jangal

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید... از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید...اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید ...پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید

Jangal
index.jpg Jangal
در پاییز

یه تک تک این برگ های پاییزی دیوانه وار میورزم، چه وقتی رو درختن چه وقتی زیر پا....

Jangal
Beautiful_World_02.jpg Jangal
در پاییز

عاشق پاییزم... حتی وقتی مرا هم از خود دور میکند... عاشق پاییزم، چرا که گریه هایش هم زیباست... عاشق پاییزم چون می داند با که گریه کند...

Jangal
Jangal

می خواستم بگویم:...«گفتن نمیتوانم»...آیا همین که گفتم... یعنی همین که گفتم؟

Jangal
Jangal

بر خاست صدا از در و ديوار، ولي ما ...با اين همه فرياد فرو خورده، نشستيم

Jangal
Jangal

@آناهیتا بر سنگ مزار دل خود مرثيه خوانديم... يک عمر به بالين دل مرده نشستيم... بر گرده ما خاطره خنجر ياران... با جنگلي از خاطره بر گرده نشستيم

Jangal
Jangal

«درد حرف نیست ... درد، نام دیگر من است ... من چگونه خویش را صدا کنم » قیصرامین پور.........نمی دانم من آمدم که تو گفتی یا تو گفتی که من آمدم

Jangal
5ffa393e54df948b9c0c7ae9426dea40.jpg Jangal

انحنای روح من...شانه های خسته ی غرور من...تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است...کتف گریه های بی بهانه ام...بازوان حس شاعرانه ام....زخم خورده است

Jangal
Jangal
در پاییز

پاییز رفت...شهر رفت... فقط همین همین یک درخت مانده... میمانم با هم برویم...

Jangal
Jangal

دور از همه مردم شده‌ام در خودم امشب... پیدا شده‌ام ، گم شده‌ام در خودم امشب...لبریز ز سرمستی و سرریز ز هستی... دریای تلاطم شده‌ام در خودم امشب

Jangal
Jangal
در پاییز

عجب سخت در آغوش گرفته این خزان،هم مرا ،هم پاییز را... درخت آخر کوچه ناله میکند...