Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
درسته که میگن حریف هرچه نیرومند تر،مبارزه شیرین تر، ولی خو یه برنامه ی تمرینی هم بده بدونیم چجوری باس واسه این زندگی تمرین کنیم... حرف دیگه ای ندارم...
Jangal
با گریه های یکریز یکریز مثل ثانیه های گریز... با روزهای ریخته در پای باد... با هفته های رفته... با فصل های سوخته... با سالهای سخت... رفتیم و سوختیم و فروریختیم... با اعتماد خاطره ای در یاد... اما آن اتفاق ساده نیفتاد
Jangal
کوله بر پشت و سجاده در پيش ...جاده در پيش رو، جاده در پشت... مهر پايان مرداب در دست ...حکم آغاز توفان در انگشت
Jangal
خدایا دیگه بسه... واقعا دیگه بسه... دیگه طاقت ندارم... به خدا بسمه... قبول دیگه... ولی بسه....
Jangal
انگار حباب را تماشا کردیم....یا رقص سراب را تماشا کردیم...در پرده نه طرحی و نه تصویری بود...تنها خود قاب را تماشا کردیم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 17 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 43 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 30 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 19 دقيقه قبل