دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

Jangal
Jangal

خدایا تموم درد های دنیا رو بده بهم بده نمیگم کم نمیارما، میارم... ولی بازم میگم دمت گرم... ولی نزار باعث ناراحتی کسی بشم... خودت میدونی این برام سخت تر از هر چیزیه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

خدایا یا راه رفتن را باز کن یا پا را اسیر ماندن ...

Jangal
Jangal
در سوتی

یکی بود یکی نبود، یه روز یه نیمایی @Jangal بود که داشت با وحید @VAHID میرفت مغازه(محل کار نیما) تو راه قرار میزارن که با بچه ها برن ،وحید هم خیلی استقبال میکنه، بعد که میرسن مغازه مازیار هم میاد. بعد از چند دقیقه فرشاد @فرشاد و مصطفی هم میان ( دقیقا تو همون روز تموم دوستان نیما می خواستن جمع بشن مغازه) بعد از کلی صحبت موقع رفتن وحید و مازیار، نیما میگه آقا بیاید از الان تاریخ رو مشخص کنیم که کی بریم مثلا همین ماه... بعد از گفتن این حرف یه هو همه ی چشم ها شون درشت میشه بعضی ها می خوان شروع کنن به خندیداً.... یه هو نیما میگه نمیگم که 5 روز بریم ،میگم بین حرکت کنیم ...بله دیگه اونوقت بود که همه شاخاشون در میاد و دارن رو زمین به خودشون میپیچن که تازه نیما 2زاریش میوفته.... وایـــــــــــــــــــــــــــــــــی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Jangal
Jangal

بزرگترین درد زندگی من این است که هم با من رفاقت دارد هم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Jangal
Jangal
در پاییز

آن برگ را میبینی... در آغاز زرد بود، که به زمین افتاد و رفت... رفت تا درخت بیاید و برگ دیگری سبز شود... رفت که تو فکر کنی از آغاز سبز بوده است...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Jangal
Jangal

اعترف میکنم که برای دومین بار در زندگی کم آوردم...

Jangal
Jangal
در پاییز

درخت که دلش پر میشود برگ هایش میریزد، هوای تو میکند دلش...می خواهد راحت تر با تو سخن بگوید... من که دلم میگیرد، زیر درخت مینشینم، که برگ هایش مرا بپوشانند و دیگر کسی مرا نبیند... و این راز من است...

Jangal
Jangal
در خدا

خدایا آرامشم آرزوست...

Jangal
Jangal
در پاییز

تک تک لحظه ها را امروز به چشم دیدم... من و فکر آشفته و دست روی کیبرد... صدایی که باید آنگونه باشد که انگار نه انگار... نگاهی که باید بخواند و خوانده نشود... عجب روزی بود این روز پاییزی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

امروز 3854862 ریال ریختم تو شکم این هیولا... کوفتش بشه... تو گلوشون گیر کنه

Jangal
Jangal
در خدا

فقط یکی به من بگه چرا.... خدا چرا

Jangal
Jangal
در پاییز

این برگ ها را میبینی؟ یکی دوستشان دارد، یکی متنفر است، یکی برگ را میبیند، یکی زمان را ...همه ی آنها به سادگی پذیرفتنی است... فقط این میماند که چرا من باید همه را با هم ببینم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal
در خدا

گشنمه ... دلم تنگه... حالم بده... ولی باز

Jangal
Jangal
در پاییز

در از درخت و برگ و جنگل دل کندن ، هم دل سنگ می خواهد ، هم چشم کور ...دلش را ندارم...

این ارسال را بازنشر کرده است.