Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
نمیگم چرا بعضی چیزا رو ندادی... ولی ای کاش بعضی از این هایی رو که دادی نمی دادی ، اونجوری راحت تر بودم
Jangal
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست... حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست... دیگر دلم هوای سرودن نمی کند... تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست ..........«بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت... «آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست.........«دیدگاه»
Jangal
باز....میکنم دست یاری به سویت دراز ...بیا تا غم خود را ، با راز و نیاز .................زخاطر ببرم
Jangal
تن محنت کشی دیرم خدایا... دل با غم خوشی دیرم خدایا... زشوق مسکن و داد غریبی... به سینه آتشی دیرم خدایا
Jangal
يار است و عجب عزيز ياريست ...از من به بر تو يادگاري است
Jangal
اگر روزی نوشتی سرگذشتی... اگر از این تلخی تنهائی نوشتی
Jangal
دلارام در بر دلارام جوي ...لب از تشنگي خشک بر طرف جوي
Jangal
درد عشقی کشیدهام که مپرس ...زهر هجری چشیدهام که مپرس
Jangal
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود...رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
Jangal
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم... از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
Jangal
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار... مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 36 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 2 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 50 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 39 دقيقه قبل