Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
الان از اون روزاس که باید یه چیزایی رو بیخیال شی... حیف که نمیشه
Jangal
می خواستم بگویم،گفتی سکوت کن.خواستم بروم،گفتی بمان.خواستم چشم را کور کنم،گفتی ببین.هرچه می میدانم آن نیست،هر آنچه تو بخواهی..ملالی نیست، اما این کوچه دیگر کوچه نمی شود... من که بماند
Jangal
تمام درد هایم را یک تنه به دوش میکشم، یا من شکست می خورم، یا او پیروز. راه دیگری نیست، همین را عشق است....
Jangal
اِبریق می مرا شکستی ربّی...
Jangal
از خودم نردبان می سازم... هم برای خودم... هم برای همه کس... خدایا من گذشت را از بهشت تو آموختم... از همان نماز ظهر ... از همان نصفه دعا... از همان زمزه ها... به قلب اروند زده ام من...
Jangal
گرفتن بعضی تصمیم ها سخته... اجرا کردنش عذابه... ولی بازم یه چیزی بهت میگه کارت درسته... امیدوارم نیروش رو هم بده
Jangal
آسمان را بشکاف، از بالا باید به این تابلو نگاه کرد... چون از زمین خود را نمیبینی
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 11 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبل