Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
دلم می خواد تو علف زار قدم بزنم الان
Jangal
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما... گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
Jangal
دیدی وقتی یه جای پوستت بسوزه چجوری میشه، دلم همونجور سوخته،پوسته پوسته شده
Jangal
آرزویم آن خانه ایست که سقفش فقط آسمان است،ستونش نگاه است، من وسعت دریا را می خواه در اعماق آسمان،تا وقتی تو آمدی...
Jangal
مگر در این هوا تو را نفس بکشم... مگر از این صدا تو را تصورکنم... ای کاش مثل آن روز ها می شد زمین.... تو شنا یادم میدادی... راستی آن شب تا صبح ها را که از یاد نبرده ای، نه که دیگر به خوابم هم نمی آیی،گفتم شاید از یادت رفته است... قدیم با معرفت تر بودی،اشکم را طاقت نمی آوردی،امشب اشکم را در می آوری
Jangal
بعد از تو باید در تنهایی گریه کرد،برای تو باید پشت این صفحه ی مانیتور گریه کرد،بعد از تو باید به بودنت هم تظاهر کرد...
Jangal
دلم برای ساعتی حرف بی ریا تنگ میشود... دلم برای صفای صدایت تنگ میشود... دلم برای بی گاه زنگ زدن هایت تنگ هایت تنگ میشود... یادت می آید همیشه میگفتی« تی مارَ غَم بخور»(مادرت رو غم بخور)... حقش نبود تو هم بروی... دلم برای صدایت تنگ میشود
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 9 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 45 دقيقه قبل