OMID
انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز که دلخوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند ! چشم به راه آمدن کسی می نشینند که اگر بیاید ، ماندنیست …
OMID
گاهی از غم می شود ویران دلم/کاشکی دلها همه مردانه قسمت می شدند
OMID
کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …
OMID
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .
OMID
درون دلی که پیدا نیست / پر از زندان و زندانیست تو را محکوم دل کردم / نمیدانم دلیلش چیست سبب شاید همین باشد / بدون تو نباید زیست
OMID
به هر دری که زدم سری شکسته شد / به هرجا که سر زدم دری بسته شد نه دگر در زنم به سر نه دگر سر زنم به دری / که روح در به درم از سر و در زدن خسته شد.
OMID
زندگي حكمت اوست... زندگي دفتري از خاطره هاست... چند برگي را تو ورق خواهي زد... ما بقي را قسمت ...
OMID
ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام . . .
OMID
ما نه آنیم که در بازی تکراری چرخ و فلک / هرکه از دیده مان رفت زخاطر ببریم ! یا که چون فصل خزان آمد و گل رفت بخواب/ دل بعشق دگری داده ز آنجا ببریم وسعت دیده ی ما خاک قدمهای تو بود / خاک پای قدمت را به دو دنیا ندهیم . . .
OMID
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / با اشک ، تمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم.