واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
نشستـــه ایم بـا هم نقطهـ بـازی میکنیــــم خودَم وَ دِلــَــمـ را می گویـــــم !! زباטּ نـَفهم نمی فـَــهمد؛ قواعــِد بـازی را تمــامــ خانـه ها را بـــــا اسمـ « تـُو » پر می کند !!
فـــاتحــــانه به تکه هایش نگــــاه میکنــــی! حــــق داری؛ شاهکــــاریست! افتخــــار تــــو اینست که چیــــزی را شکستــــی، کــــه تــــا بحال، دست هیچکس به آن نرسیــــده بود... قلبــــــــم!!!
سحرگاهان ... که شبنم آیتی از پاک بودن را ... به گل ها هدیه می بخشد ... به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت ... خوب بودن خوب دیدن خوب ماندن را ... ! ( مخاطب = تمام اهالی #دنبالر )
تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم". تو ۱۰ سالگی ". ولم کنین " تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم". تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون". تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود". تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم ". تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم". تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 25 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی