دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقـا اَمـیـن

تَــنـهـای تَــنـهـا : ( درباره »
آقـا اَمـیـن
مرد
امتیاز: 41987

دنبال‌شدگان

(4640 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1945 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن

آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من دلم جیغ زدن درحد خفگی میخواد...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

الان همه دنبال ارامشن حتی مخاطب.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من حق اینکه بگم نمیتونم و ندارم....

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من گوشیموخاموش نمیکنم.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ب فکر من نیس حدالقل الان و مطمئنم ب فکرخودشوارامششه تامن.................. براهمین این کاروکرد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

عجب روزی بود امروز... دو تا مرکز خرید ِ 3.4 طبقه ای بزرگ ُ مغازه به مغازه گشتم! یعنی الان شارژه شارژما (:

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

به هوای روز ِ برگشتن ِ تو، سر هر راهی نشونه میکشم // با تمام ِ جاده های رو زمین، ردّ ِ پات ُ سمت ِ خونه میکشم

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!
در ابی

نه یک دل نه هزار دل، همه دلهای عالم! همه دلها رو میخوام،که عاشق تو باشم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!
در ابی

قصه ی همیشه تکرار،هجرت و هجرت هجرت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

هرچی به 15 خرداد نزدیک تر میشیم قبلم تندتر میزنه،اصلن انگار همه وجودم آتیش ِ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

در غم ِ هجر ِ روی تو، رفته ز ِ کف قرار ِ دل....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

من یه کاموا پوشیدم پتو رَم پیچیدم دورم رفتم نشستم روی اون قسمت سرامیک که لوله آب گرم از زیرش رد میشه تازه فلاسک چایم کنارمه باز سردمه (:

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

اصلا خوشم نمیاد اومدن و رفتنم ُ توی این سایت اعلام کنم، "سلام من اومدم" و "من دارم میرم خدافظ" واسه چت روم ِ نه اینجا...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

این خاطره خواستگاری ِ من نیست مال یکی از دوستامه: قضیه اینجوریه که خونه ی دوستم ساعت 9 قرار بوده خواستگار بیاد،اما اینا مثل اینکه خیلی زودتر از 9 میان،دوستمم هنوز از کلاس برنگشته بوده،خلاصه تا اینا میان میشینن چند دقیقه بعد دوستم میرسه کلید ُ میندازه میاد تو،از راهرو به پذیرایی یه پنجره داره،واسه خوشمزگی یه دفعه سرشو از پنجره میاره تو چشماشو میبنده ادای کلاه قرمزی ُ درمیاره میگه سلام الاغ عزیز حالت چطورههه بعد همه میزنن زیر خنده بیچاره دوستم تا میبینه خواستگاره اومده آب میشه از خجالت و کلن جواب منفی میده! اما پسره از کار دختره خوشش اومده بوده گیر میده که من حتما همینو میخوام،خلاصه بعد از چند وقت ازدواج میکنن و الان 4 سال گذشته...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.