omid
اگر شیری درنده در برابرت باشد بهتر از آن است که سگی خائن پشت سرت باشد .
omid
پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن ، شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن ، مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست ، تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن .
omid
پای من خسته از این رفتن بود ، قصه ام قصه ی دل کندن بود ، دل که دادم به یارم دیدم ، راهش افسوس جدا از من بود.
omid
مهربانی نقش هر نقاش نیست ، هر که نقشی را کشید نقاش نیست ، نقش را نقاش معنا می دهد ، مهربانی نقش یار است ، حیف که یار نقاش نیست .
omid
گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت ، سر رود از پیکرم از تو نخواهم گذشت ، مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت ، ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت .
omid
نه از قایق می نویسم ، نه از زخم شقایق می نویسم ، به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق می نویسم .
omid
اگه ۱ کتیبه با ۱۰۰۰ تا خورشید داشته باشم ، همه ی خورشیدها رو میگردم تا یه جایی به تو برسم !
omid
باز کن ار سر گیسویم بند / پند بس کن که نمیگیرم پند در امید عبثی دل بستن / تو بگو تا به کی آخر ، تا چند . . .
omid
یادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرین برای همه ی عمر . . .
omid
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت
omid
یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه شب های بارانی از یاد میرود این است حکایت آدم ها ، فراموشی . . .
omid
کاش تو چایی بودی و من قند ! تا خودم رو فدات میکردم تا تلخی روزگار رو حس نکنی !
omid
تو مانند کبوتر ها نجیبی ٬ تو مثل داستانهای عجیبی گناه من چه بود که گفتی ٬ از این پس از نگاهم بی نصیبی . . .
omid
بعضیا میگن دنیا ارزشش رو نداره ! مگه میشه دنیایی که تو رو داشته باشه بی ارزش بشه !
omid
ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست / با زاهد بی مایه شکستن ثمری نیست برخیز جز این چاره نداری که در این حال / جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست . . .