محـــمد
با گفتن یک دوست من جایت خالیست ، نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر... فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است .
محـــمد
می بینی چقدر ساده است دیگر نمی شناسمت اما دوستت دارم...
محـــمد
زندگی بافتن یه قالی است نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین فقط میبافی نقشه را خوب ببین ، خوب بباف نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند
محـــمد
غم از زمین آمد ... همه دست ها و نگاه ها رو به آسمان است
محـــمد
اگر میبینی هنوزتنهام.بخاطر عشق تونیست... من فقط میترسم. میترسم همه مثل توباشند...!
محـــمد
وقتی دستام میخوابه .......................هیچ حسی بهش ندارم .انگار دست یکی دیگه هست