محـــمد
کافه چی..کنیاک بیاور سر میزم.. با همان سیگار همیشگی..می خواهم "خاطره" دود کنم و "درد" بکشم.. کافه چی هر چه سرم آمد سر میزم نیا... تنها اگر "خاکستر" شدم مرا از روی زمین پاک کن و وجودم را توی پاکت سیگاری بریز و بگذار روی میزت تا هر رهگذری رد شد مرا ببیند..فقط روی پاکت بنویس.. "عاشق بود.."
محـــمد
یادت باشد هرکسی سرگذشتی دارد ... هرگاه بجای من زندگی کردی انگاه میتوانی در موردم قضاوت کنی