#وقتی هنوز دست مامانت #بسته-بندیه و تو باید بری #مرغ بشوری ... بگذریم که از صبح #غذا پختم و #جارو زدم و اینا ... هنوزم #ناهار نخوردم ... من #کوزت هستم ... 14 ساله از تهران
نخیرشم هنوزش بهتر که هیچ بد ترم شده ... خانوم اومدن "ادکشبا" انجام بدن همون روزی که بهت گفتم !
ته لیوان دستشو ضرب زده !
بحدم هی از زمین و آسمون پماد و ضماد درآورده زده !
چشمشونم گل موجه شده !
داستانی دارم !
@✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ صدیقی گفت: لبخند بزن برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند،گاه قوسی کوچک می تواند معماری بنایی را نجات دهد.گفتمــــ: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لبخند ميزنم ... ولي قوس گونه را به تو قول نميدهم! ... قوس من #كنار لبهاي او بود كه بوسه از كنار لبانش مراجام می ام بود ... سقف قلب من #قوس لبهای تو بود... اين سقف چندي است كه بر سر من خراب شده است..."آرش"
#اعتراف میکنم شدیدا از #کفشدوزک میترسم ... در حد سکته ناقص ! ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... ایشونم هر جا میریم یه شانسی داره کفشدوزک پیدا میکنه ... میندازه رو من !
ما ( من و @mich_K جونم ) میخواستیم امروز موهایمان را بکوتاهیم ... اما آقای بنده ( @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزدلم ) نگذاشت ... میچکا جونم تو کوتاهیدی ؟ ... آقایمان میخواهد ما #راپانزل شویم ... بعد موهایمان را بگیرد بیاید بالا بنده را #بدزدد... خب عزیز من اتاق من که پنجره اش #حفاظ داره خو !
جمشیدکاظمی(کامران) دوسال بایه سوهان سعی کردتااززندان فرارکرد تو که شیرزنی راپانزل جان!
بحدشم توعادته هرجابریم یه کازی کنی من جلاد جلوه کنمبذار منم یاد میگیرم از این به بعد
دستهای دلت را
13 سال و 22 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...