برای دست مامانم دارم گریه میکنم پونه جونم
آرش جان تو که میدونی من بعد یک سال با تو بودن دیگه انگشت کوچیکت که شدم
براش اینارو تجویز کردم
میگه تا دامادم نیاد عیادتم خوب نمیشه دستم !
عشقتم مثه من ناز نازوا !
میتونی امشب بیای !
به علت دست درد مادر عروس از هرگونه تشریفات صرف نظر میکنیم !
داماد دکترم ناز کشیدنی داره ها !
بیا مامانم از درد ضعف کرد خو !
تمام این چند روزم ... به فریاد های بی صدایی گذشت ... که تنها #یک-نفر توان شنیدنشان را داشت ... میدانم او نیز چون من ... هم نوای این فریاد ها بوده است ... کاش این #فریاد ها ... #عرش را بلرزاند ... #زمینیان نشنوند ... #راحت تریم ... "ارکیده"
امروز #جان دادن را هزار بار بیشتر از این چند روزه چشیدم ... جان دادنی #طاقت فرسا ... تنها چشمهایم را به آسمان دوختم ... و #ذکر گفتم ... اما این ذکرها ... تاب برداشتن این کوه #غم ... و #دلتنگی ای که #نفسم را به شماره انداخته ... و گلویی که دستهایی #نامرئی سعی در #خفه کردنش دارند را ... دارند؟ ... نمیدانم ... تنها میدانم ... در انتظار #معجزه ای ... خود را به نور سپرده ام ... تنها به #نور ... معجزه ای که ... دستهایمان را ... برای همیشه در هم #پیوند زند ... تا #همیشه ... "ارکیده"
ساعت 11:17 ...
من در یک جنگ جان میدهم
جنگی از درون
جنگی که جانم را گرفته است
نکند فکر کند دلم سنگ است
نه او خوب میداند
من بیشتر از تمام دنیا عاشقم
تنها
تنها سکوت کرده ام تا
خدا پا در میانی کند
تو هم سکوت کن مهربانم
داغ لبهایمان را
از نور خواهیم گرفت ... "ارکیده"
ساعت 16:17 ...
و من در این جنگ
داغ شده ام
به خانه رسیدم
با دلی پاره پاره
و دیدن اشکهایش
که از هزار واقعیت هم اضح ترند
هزار واقعیت
هزار باید
که ما را در بند گرفته اند
کاش 9 سال پیش
تو را میدیدم
کاش ... "ارکیده"
شعرهايم ميگريند
چشمهايم ميگريند
دلم ميگريد،دنيايم ميگريد،نفسم ميگريد...
همه ميگريند
واينچنين بين ديده خونبار من
وزچه درد است ديده خونبارمن... @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿#اشكـــهايم تقديم تو باد...
اشکهایت را روی اشکهایم گذاشته ام
و با اولین فرشته که برای دیدنم به زمین سر زده بود
به آسمان فرستاده ام
میدانی
آسمانیان
سخت دلتنگ بوییدن
اشکهایی بودند
که دو عاشق از انتخابی آسمانی میبارند
انتخابی آسمانی ...
"ارکیده"
ای عشق من ای زیبا اركيده من
در خواب نازی شبها اركيده من
در بستر خود تنها خفته ای تو
ترك من و دل ای مه گفته ای تو
ای دختر صحرا اركيده
آی اركيده, آی اركيده
در خلوتم باز آ اركيده
آی اركيده, آی اركيده
حالا تو عاشقی یا من
مكن جور و جفا با من
روم در كوه و صحرا
بلكه بین سبزه ها
ای نوگل دیر آشنا
یابم تو را یابم تورا
تویی نامهربان با من
مكن جور و جفا با من
روم در كوه و صحرا
بلكه بین سبزه ها
ای نوگل دیر آشنا
یابم تو را یابم تورا
آسمانی دلبر من
عشق من اركيده من
ای عشق من اي زیبا اركيده من
در خواب نازی شبها اركيده من
در بستر خود تنها خفته ای تو
ترك من و دل ای مه گفته ای تو
ای دختر صحرا اركيده
آی اركيده, آی اركيده
در خلوتم باز آ اركيده
آی اركيده, آی اركيده
ازاين جمله شايد در مرحله اول برداشت زندگي اجباري بخاطر ديگران بشه، ولي اصلا معناش اين نيست!اونايي كه با لبخندت زندگي ميكنن درواقع عاشق تو هستن وغرق درياي عشق اونا بودنو وزندگي كردن عين عشقه...
زندگی کن و لبخند بزن
زیرا من دلخوش لبخند های شیرین توست
که این جام زهر را هر روز مینوشم
و اگر یک روز لبخند هایت در رویاهایم نباشد
همان روز جان خواهم داد ... "ارکیده"
آرش عزیزدلم
دستهای دلت را
13 سال و 22 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...