درود بر شرفتان ... که نــه بنز داشتید نه ویلا ... شما فقط یک روح بزرگ و معرفتی داشتید که ... هیچ چیز برای خود نمی خواستید الاٌ ... بزرگی و عظمت سرزمینتان ... [و وقتی بهشان فکر می کنی، بغض گلویت را میفشارد ... ای فدای خنده های شیرین و نگاه های معصومتان] ... !/
#بغض گلوگیرم شده ... و تمام #تلاشم ... در نگه داشتن #اشکهایم خلاصه است و انگار ... تمام #غمهای دنیا بر روی #قلبم سنگینی میکند ... و این #قلب بیچاره ... دیگر تاب تپیدن برای این #دخترک-پرماجرا را ندارد ... قلب کوچکم ... ببخش که در #سینه ی ... دخترکی #عاشق چون من , جای گرفته ای ... #ببخش-قلبکم ... "ارکیده"
گاهی آنقدر #دلت از این دنیا میگیرد ... که #آرزوی یک #زنگ-تفریح در این میان , #گلویت را سخت میفشارد ... به آسمان نگاه میکنی ... و میگویی ... #خدایا میدانم این امتحان من است ... اما کمی آرامتر ... من #ضعیف تر از آنم که مینمایم ... کمی آرامتر ... مگر در کتاب آسمانیت نگفته ای ... "لایکلف الله نفسا الا وسعا"؟ ... "ارکیده"
همه می دانند، همه می دانند ... که من و تو، از آن روزنه سرد عبوس ... باغ را دیدیم و از آن شاخه بازیگر دور از دست، سیب را چیدیم ... همه می ترسند، همه می ترسند ... اما من و تو، به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم ... !/ [فروغ فرخزاد]
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... گاهی بعضی ها یه سری #شکر کردن ها رو یاد آدم میارن ... مثه اینکه ... #خدایا شکرت فقط یه جا #کوچیکو دادن دستش ... خدایا شکرت من #کارم به همچین آدمهایی نمیفته ... خدایا شکرت طرف من #باجنبه است اگه #مثه اینا بود من چیکار میکردم؟ ... خدایا #شکرت که این #آدمها هستن که این شکر ها رو یادمون بیارن ! ... "ارکیده"
عزیزدلم ممنونم که حالمو پرسیدی و کنارم بودی فردای گلم
من و آرش انقدر تو واقعیت نیش خوردیم که این مجازی هاش بهمون اثری نداره
فقط دلم گرفت که اینجا هم ؟؟؟؟؟؟
مهم نیست
میگذرم مثل همیشه که گذشتم
تو واقعیت و مجازی گذشتم
دستهای دلت را
13 سال و 22 روز و 14 ساعت و 10 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...