هذيان با آيينه
بعد از تو باد بوی نفسهایت را برد و خاک بوی موهایت را … شعرهایم پرنده ی زخمیِ بادها شد طوفانِ بیقراری، مرا برد تا نسیان بعد از تو پرده کشیدم بر اشک و هرچه یادگارِ تو بود و تا عمق گوشههای متروک احساسم در جستجوی صداهای ناشنیده و بکر، فرو رفتم و از انعکاس آههای بر نیامده در خود نترسیدم، ترسیدم ؟ وای بر من! بعد از تو اینهمه سالهای خاکستری، که هنوز از تو پرم با دستهای خالیم بگو چه کار کنم …
هذيان با آيينه
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم من تنها نیستم تنها، منتظرم تنها..
هذيان با آيينه
ديروز تو می رفتی و از چشمانم باران می آمد امروز هر موقع باران می آيد احساس می کنم تو می روی آن سوی اشک های من ...
هذيان با آيينه
نه هراسي نيست من هزاران بار تيرباران شده ام و هزاران بار دل زيباي مرا از دار آويخته اند و هزاران بار با شهيدان تمام تاريخ خون جوشان مرا به زمين ريخته اند.
هذيان با آيينه
قندیل ، تندیس قطره هایست که ... تسلیم جاذبه زمین نشدند ... !
هذيان با آيينه
این روزها نگرانم... نگران چیزهایی که باید باشد و نیست... این روزها نگرانم... نگرانِ خوبی هایی که سهم توست... سهم من است اما نمیگذارند داشته باشیم... نگرانِ اینکه مبادا این همه انتظار به نومیدی تبدیل شود... که به انتظار عادت بکنیم.... نگرانم ... که به نگرانی عادتمان بدهند... نگرانم... که مبادا خورشید از این همه پشت ابر ماندن خوشش آمده باشد.. این روز ها نگرانم......!
هذيان با آيينه
نگران من نباش ... فقط دل شکسته ام ! نگران من نباش ... فقط مرگ اروزها را به چشم دیدم ! نگران من نباش ... فقط ویران شدن دنیای خوشی هایم را دیدم ! نگران من نباش ... فقط مرگ عشقم را نظاره گر بودم ! نگران من نباش ... فقط نابودی احساسات را دیدم ! نگران من نباش ... فقط تازیانه خشم روزگار را تحمل می کنم ! نگران من نباش ... میدانم دیگر واژه ها از ان من نیست ! نگران من نباش ... میدانم دقایق ایست کرده اند ! نگران من نباش ...
هذيان با آيينه
چقدر خوب است ... ! كه اين همه آدم ... همنام تو ان د ... ! حالا هر كس هر جا عز يز دلش را صدا كند ...! من نا خواسته به ياد تو مي افتم ...
هذيان با آيينه
زندگی شعر نجیبی ست که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار پر از قافیه است ...
هذيان با آيينه
کـافـی سـت حـرفِ تـو بـاشـد هـیـچ واژه ای روی پـایـش بـنـد نـمـی شـود راهـش را مـی گـیـرد وُ تـا دوردست ِ عـطـر تـو پـروانـه مـی شـود! . .
هذيان با آيينه
پاییز آمده است پشتِ پنجره بیا برویم کمی قدم بزنیم. نگران نباش دوباره بازمیگردانمَت به قاب عکس!
هذيان با آيينه
صندوقچه ی آرزوهایم با یک کلمه پر شد : تو …
هذيان با آيينه
توي دنيايي كه هركس كلام را اول تفسيرميكند وبعد مي شنود بيچاره بلبل كه به جرم خواستن بي انتها سرگردان است
هذيان با آيينه
باتو هم کلام است نه به خاطر جایگاهی که در اجتماع داری بلکه به خاطر جایگاهی که در قلوب یک دیگر دارید