هذيان با آيينه
اینجا مهم نیست کجاست ، بی تو همه جا دور است ..
هذيان با آيينه
روزگاری خواهد رسید .... همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ، به یاد من ... ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی ! دلت هوایم را خواهد کرد ... ! به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را ... به یاد خواهی آورد خنده هایم را ... به یاد خواهی آورد اشک هایم را ... به یاد خواهی آورد حرف هایم را ...
هذيان با آيينه
وقتي از همه ی دنيا ناراحتی فقط با فكر كردن به اون آروم مي شی اما وقتي اون ناراحتت مي كنه همه ی دنيا هم نمي تونه آرومت كنه . . . !
هذيان با آيينه
هر روز رنگ پریده تر از پیشم تصویری تار و مبهم ام تویِ آینه... دست هایم نامرئی شده و به زحمت خط هایِ کمرنگی از چهره ام پیداست... بیماریِ صعب العلاجی ست تنها یک معجزه نجاتم می دهد اتفاقی کوچک که مرا به خاطرت بیاورد..!
هذيان با آيينه
دلنوشته هاي من همه شان سيگاري اند ...
هذيان با آيينه
اون وقتهایی ک...... اون روزایی ک....... همه دوست دارم هایی ک....... فراموش کن ...
هذيان با آيينه
و .. رسالت من این خواهد بود تا دو استكان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش كنیم ...
هذيان با آيينه
گـمان میـکردم قـانع بـاشی و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی و در آخـر بـگویـی: “میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!”
هذيان با آيينه
وقتی دو دلـــی ات را می بینم .. گفتن "دوستــت دارم" هــایت ، فقط تنهــا ترم می کنـــد .. !
هذيان با آيينه
انگیزه ای برای آمدن ندارم تکراری شده است حتی این دفتر تنهایی من...
هذيان با آيينه
دلم را تــکان می دهم : اشتباهاتم تالاپی می ریزد زمین خاطره ها ولی می ماند ، کاریش نمی شود کرد.... و قتل عمــد آدمهایِ دورو برم سبک شدم... : : خانه تکانیِ دلم تمــام شد !!
هذيان با آيينه
ایـن روزهــا.... به قـــــول پنـــاهی دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام حــال مـ ــن خــــــــوب است خــوبِ خــوب فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست و فکـر مـی کنـــم ایـن روزهـــا... خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا او... از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است و مـــن... از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم...
هذيان با آيينه
بعضی آدمها باران را احساس میکنند، بقیه فقط خیس میشوند!
هذيان با آيينه
وقتي از همه ی دنيا ناراحتی فقط با فكر كردن به اون آروم مي شی اما وقتي اون ناراحتت مي كنه همه ی دنيا هم نمي تونه آرومت كنه . . . !
هذيان با آيينه
ما مردمی هستیم که بزرگترین افتخارمون دیدن خوردن سر نزدیکامون به سنگه! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون از گفتن این جمله لذت میبریم: "دیدی حق با من بود..!