هذيان با آيينه
چیزهایی هست که نمی دانی..!! نمی دانی ، من برای از راه رسیدنت هر شب تمام ستاره ها ی آسمان را می شمارم بی ذره ای کم و کاست..!! نمی دانی من برای داشتنت نذر کرده ام از تمام خودم بگذرم..!! نمی دانی من برای ماندنت دست کشیده ام از تمام دلخوشی هام...!! نمی دانی ، تمام دلخوشی من شده ای.....!!!
هذيان با آيينه
خوابم نمی برد ... گوشهایم عادت کرده به شب بخیر گفتن هایت... بدون تو در برزخ اغوشم گرفتارم ... تمام سهم من از تو تنها قطعه ای عکس است...
هذيان با آيينه
دلتنگی هايم با صدای تپش های قلب تو پايان می يابند... من... خودم را... لحظاتم را... با صدای تو كوك كرده ام! بيا... كوكم دارد تمام ميشود...!
هذيان با آيينه
وقتــــــی "رفتــــــی" تا آخــــــر "بــــــرو" . . . وقتــــــی "مانــــــدی" تا آخــــر "بمــــان" . . . ایــــــن تــــــن.....خستــــــه ســــــت !.!.!.! از نیــــــمه رفــــــتن ها.............از نیــــــمه مانـــــدن ها.....
هذيان با آيينه
حقیقت، حنجره ی خونینِ من است؛ که آوازش را، در آینه ی جفا معنی، نمی کنند!
هذيان با آيينه
به افسانه های عاشقانه دل نبند. . راوی ها شاید خود عاشقی نمی دانند
هذيان با آيينه
هر حسی و هر تن خواهی را برای گریز از تنهایی به عشق تعبیر می کنی و بعد که به هیچ می رسی . . . عاشقی چرا باید متهم باشد؟
هذيان با آيينه
عاشقی همه فلسفه خلقت وزیستن است. . . . . وتو که هیچ نمیدانی از این وادی رنج طی طریقه کویر برخود روامدار
هذيان با آيينه
وبه انسان عقل و شعور داده شد تا عاشقی واقعی را بشناسد واز این یگانگی لذت یکتا بودن خالق را دریابد
هذيان با آيينه
وقتی من این همه پاییـــــــــــــــــــزم! چقدر دلم را برايت جلو بكشم كه با بــــــــــهار چشمهاي تو ميزان باشد؟!
هذيان با آيينه
دور از این هیاهو دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند. نه دیوار، نه در، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم، نه پایی که در نوردد مرزهایم، نه قلبی که بشکند سکوتم، نه ذهنی که سنگینم کند از حرف، نه روحی که آویزانم شود. من باشم و تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست ..
هذيان با آيينه
و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟ و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را! و هنوز دست و پا میزنند ذهن خسته ام… قلب درمانده ام… چشمان بهت زده ام… حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!