دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
mich_K
mich_K

یه وبلاگ ِ هست ، یه نوای ِ بی کلام گذاشته ، یه ساعته همینطوری دارم بهش گوش میکنم ! ... خیلی خوبه ، آرامش داره ، کلی حرف هست تو همین بی کلامیش !

ѕнιмα
ѕнιмα
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

دلم یه با بی پایان میخواد! اینکه تاوقتیکه تو هستم هروقت بیام ببینم همون پیام یه دیدگاه داره

این ارسال را بازنشر کرده است.
ѕнιмα
ѕнιмα
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

قبلنا از هرچی و زیر بارون رفتن بودم،ولی تازگیا زیر بارون رفتن حس خوبی بم میده... فک کنم از علایم

♥♥armin real♥♥
♥♥armin real♥♥

حالا ما بعد از مدت ها رفتیم آرایشگاهحالا باید حمومم خراب بشه خو من فردا میخوام برم بیرون

آناهیتا
آناهیتا

عاشق کاورم شدم.بعد دیدم اگه بخوام اینو بذارم باید پروفایلمو خاکستری کنم.به خاطر هیمن خاکستری شدم.نه شکست عخشی خوردم نه چیزی.

آناهیتا
آناهیتا

دلم هوس یه آش ِ رشته تندُ تیز کرده

آناهیتا
آناهیتا

همه وسایلشو(جز وسایل یادگاری ها و شخصی) فروخت و به پول تبدیل کرد الا 2کتاب...

mich_K
mich_K

خسته از پرواز در آسمان ِ خیال ... خسته !

آناهیتا
آناهیتا

خیلی وقتا سوار تاکسی که میشم به جای نگاه کردن به بیرون ،حرف های راننده تاکسی رو گوش میدم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

به مامان ِ بابا می گفتیم و به مامان ِ مامان می گفتیم

آناهیتا
آناهیتا

مادر بزرگم( عزیزی) بچه بوده مادرش فوت میکنه و مجبور میشه 2تا خواهرش رو خودش بزرگ کنه.دختر عمه هاش هم تقریبا هم سن خودش بودند.همیشه هوای دختر عمه هاش و پسر عمه اش روخیلی داشت.به خاطر همین ما از بچگی اونا رو میشناختیم و رفت و امد داشتیم.یکیشون بود قلیون زیاد میکشید.تا می اومد مادربزرگم سریع بساط قلیون با تنباکو برازجونی رو آماده می کرد.

آفرینش
آفرینش

موقع شام دیشب تلویزیون روشن بود و مجری یه برگه دستش و اینطور میخوند: سمیه، آرام، مریم، فاطمه، نرگس روز دختر رو به دخترای گلشون تبریک گفتن! حالا ما: این دیگه چه برنامه ایه هر روز یه روزی هست حالا روز دختر دخترای پدرما نیز منتظر روز پدریم، پدر عزیز

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

خدا نکنه تو یه خیابونی رو بری! باید بری کل تهران رو دور بزنی تا برسی به جای !از اون اینکه اون کسی که میخوای بری خونشون داره بهت میده خودش خوب بلد نباشه!دیگه آخرسر رفتیم زیر برج بش زنگ زدیم آقا ما دقیقا زیر برج میلادیم الان کدوم طرف بیایم؟ برگشته میگه کوه رو میبینین؟بیاین همون سمت!

ѕнιмα
ѕнιмα
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

چجوری میشه بعضی آدما از نظر سنی تقریبا همسنن ولی از نظر رفتاری و شخصیتی انقد باهم دارن؟!!

ѕнιмα
ѕнιмα
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

چون میدونه کلمه بدیه فک میکنه هر کلمه ای که با شروع میشه بده اینم چن نمونه از کلماتی که وقتی عصبانیش میکنیم میگه: بی جوان، بی خرچنگ، بی اخلاق، بی حال ...