دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشي ...دارم خو مي کنم با اين فراموشي و خاموشي ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی… که محکم هستی… که خیلی می ارزی... و می آموزی....و می آموزی با هر خداحافظی یاد میگیری...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری... بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی ...به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد .

...غزلواره ...
...غزلواره ...

و شکستهایت را خواهی پذیرفت... سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز... با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه ...و یاد میگیری که همه ی راههایت را همین امروز بسازی ...که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست ....و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد .........

...غزلواره ...
...غزلواره ...

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.... اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

باغبان گل را به پهلو می گرفت ...خار گل بر دست او خو می گرفت ...خون دستش بر رخ گل می نشست ...باغبان آهسته قلبش می شکست... تیغ دستش را به دندان می گرفت ...اشک را در بند زندان می گرفت ...خنده ها بر لب گهی وا می شدند ...در کنار ناله ها جا می شدند... غنچه ها از شوق و عشق باغبان... می کشیدند سر به سوی آسمان ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم ...خداحافظ ای نوبهار همیشه

...غزلواره ...
...غزلواره ...

به شب می سپارم تو را تا نسوزد... به دل می سپارم تو را تا نمیرد

...غزلواره ...
...غزلواره ...

اگر شب نشینم اگر شب شکسته ....تو را می سپارم به رویای فردا

...غزلواره ...
...غزلواره ...

تو را می سپارم به مینای مهتاب ...تو را می سپارم به دامان دریا

...غزلواره ...
...غزلواره ...

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من ...تو را می سپارم به دل های خسته ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

من از هجوم هجاهای عشق میترسم .....

...غزلواره ...
...غزلواره ...

مرا بگذار به خویشتن بگذار .....من و تلاطم دریا .....تو و صلابت سنگ .......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

آواز عاشقانه ما ....در گلو شکست .......