...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
و دور می شوی و انگار ابرها ستاره ام را می چینند ......
آیینه ی خیال
دیروز پشت پنجره آرزوهایم دیدمت ...سبدی از نداشته هایت را موقّرانه با خود می بردی... قدم هایت را زن کولی برایم فال گرفت ...او گفت که می آیی در شبی که ماه کامل می باشد ...و آیا با آمدنت ؟ حدیث تکامل با اعداد روزهای دوریت به مسالمت خواهند رسید؟
آیینه ی خیال
در امتداد باورهای طلایی ام ..... بوسه اش تمامی درهای بسته را می گشاید ..... من به این " خوشبختی " می اندیشم ......
آیینه ی خیال
پرنده ی دلــــــم را به سویت پرواز دادم خاطرات با تو بودن را بر کاغذی از جنس دلتنگی هایم نوشتم و با بال عشق پروازش دادم صدای طپش قلبم را آهنگ خاطراتــــــــــــم کردم تا شاید..... بهوای شنیدن نوایی مرا بیاد بیاوری شاید!؟
آیینه ی خیال
این شب ها زیرگذری است برای رسیدن به تصویرِ تو ...
آیینه ی خیال
این شب ها پشت پلک های بازم کبریتی نیمه جان در فکرِ عبور از زندانِ جیب توست ...تا دوباره در اکسیژنِ خنده هایت بسوزد و رخوتی آرام ذره ذره بی درد آبش کند ....
آیینه ی خیال
خدایا ... آغوشت را پناهم کن ...که تنها تورا دارم.....
آیینه ی خیال
اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم لحظه اى مرا نمى آزردى... که اين غريبه ى تــنـــهـــا جز نگاه معصومت پنجره اى و جز عشقت بهانه اى براى زيستن ندارد ...
آیینه ی خیال
اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مى شستى و اشکهايم را با دستانت پاک مى کردی ...
آیینه ی خیال
تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت .....شبنمی غمزده از گوشه چشمان من آویخت ........
آیینه ی خیال
ولی افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره .....ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمی گیره........
آیینه ی خیال
هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه ..... هنوزم باتو نشستن به همه دنیا می ارزه ......
آیینه ی خیال
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره ست ..... هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ست ......
آیینه ی خیال
باز هم حضور اندوهی بی صدا ... و باز هم بوسه تلخ سکوت ... و باز هم ... فقط "من"...تنها......